لرزان و بی هيچ اميدی

بر شانه های تمنا اويختم

بی انکه دوردست ها اميدی باشد

موسيقی باران

بر گلدشت گونه هايم

اهنگ رود را نواخت

و ارامجای ايمن اين دو رود

دشت سينه ام

و مردابی در گذار ايام

مرغکانی به عبث به مرداب بر امدند

و زلالی باران را

به دل چرکين ان سپردند

عبث به اميد اب

در سراب مرداب

به گندابی از سرچشمه ای زلال بر امدند