به گمانم،

نام ات را نخستین بار

در شب تیره ای شنیدم

که از شرقی ترین کرانه اسمان

شهاب های بسیار کمانه کشیدند

و راوی پیر

نام بلندت را

برحاشیه پگاه

زرکوب کرد

زان پس

طلسم اسم تو اذین سینه ام شد

و از این روست که

نور ستارگان را بهتر می فهمم

و از اب و اتش راحت تر می گذرم

از نسل ستاره گانی هستی که هیچ اب و ایینه را

جرات انعکاس پیشانی بلندشان نیست

زیر بال رنگین کمان که ایستادی

شانه های اب و ائینه

تاب روشنایی ات را نیاوردند

از اینه ها گذشتی

و در ژرفای اب ها

حسادت دریا ها را جنباندی

جهانی در جهانی جنبید

اینک

چشمهای تست که دیدن

و دستهای تست که مهربانی

می دانند