دست و دلم  به بهت نشسته

و اشک

رودی خشکيده در کوير

پس ماندهای ناله ام

در سوتک گلو

فرياد بيصدای رو به احتضار

خالی ترم از کوچه های انتظار

ويران ترم از باغ بی بهار.................