سفر

دیر رسیده ام

هنوز را - هم دیر است

شاید این راه بیراهه بوده است

کسی چه میداند

نه رسیدن را پایانی ست

نه پایان ها را انتهایی

یادت هست؟

راه را یکی بودیم

تو در اندیشه انتها

من در فکر چگونه رسیدن

تو پر شتاب

من با گامهایی لرزان

دستهای تو پر بود از باران - شکوفه و نور

و دستهای من چه خالی تاب میخوردند

و در امد رفت این پاندول

زمان

به رفتن و باز امدن و

باز امدن برای رفتن

در پیچ و تاب

شوق رسیدن در تو

شور گذر در من

و هنوز را ..........

تو رسیده ای

و من راهی ..............