کسی می اید

کسی میخواند

بارانی ترین اوازها را

یک حرف

دو حرف

یک سبد دلواپسی

یک بغل دلنامه

در همین حوالی

نه انچنان دور

نه انقدر نزدیک

تنها یک کلید و چند قفل و یک زنجیر

در چشمها

در دهان

در پا

کسی خواهد امد؟

کلیدی در دست

سرودی بر لب

و اسمی اعظم

اه

طنین این اوا تا کجا

تا کجا خواهد رفت؟

فریاد را صدا بزن

اوایت

دشت به دشت

تا پشت هست ها

تا فراسوی زمان

که خاطره سر میرود

خواهد رفت

خالی دستانت را

فشار دست دوست مانندی

پر خواهد کرد

زنجره خواهد خواند

نسیم طوفان خواهد شد

دوست خواهد امد

و خوابهای گمشده کودکیم

کوچه به کوچه

بام به بام

خانه به خانه

تعبیر خواهد شد

و پنجره رو به باغ گشوده خواهد شد