ما تكراريم

تكرار هميشه ها

شب ‍، روز

و باز

خالي دستهامان

بلند بر اسمان نياز

و باز تكرار

شكفتن و رسيدن و خزان و انجماد

و در هجوم اين فصول

زمان را به قهر

بر گرده مي كشيم

و اين حضور

تا انتها راهيست