ای ستاره ها

ای ستاره ها که بر فراز آسمان<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

با نگاه خود اشاره گر نشسته اید

ای ستاره ها که از ورای ابرها

بر جهان ما نظاره گر نشسته اید

 

آری این منم که در دل سکوت شب

نامه های عاشقانه پاره میکنم

ای ستاره ها اگر به من مدد کنید

دامن از غمش پر از ستاره میکنم

 

با دلی که بویی از وفا نبرده است

جور بیکرانه و بهانه خوشتر است

در کنار این مصاحبان خود پسند

ناز و عشوه های زیرکانه خوشتر است

 

ای ستاره ها چه شد که در نگاه من

دیگر آن نشاط و نغمه و ترانه مرد؟

ای ستاره ها چه شد که بر لبان او

آخر آن نوای گرم عناشقانه مرد؟

 

جام باده سرنگون و بسترم تهی

سر نهاده ام به روی نامه های او

سر نهاده ام که در میان این سطور

جستجو کنم نشانی از وفای او

 

ای ستاره ها مگر شما هم آگهید

از دو رویی و جفای ساکنان خاک

که اینچنین به قلب آسمان نهان شدید

ای ستاره ها، ستاره های خوب و پاک

 

من که پشت پا زدم به هر چه هست و نیست

تا که کام او ز عشق خود روا کنم

لعنت خدا به من اگر به جز جفا

زین سپس به عاشقان با وفا کنم

 

ای ستاره های که همچو قطره های اشک

سر به دامن سیاه  شب نهاده اید

ای ستاره ها کز آن جهان جاودان

روزنی به سوی این جهان گشاده اید

 

رفته است و مهرش از دلم نمیرود

ای ستاره ها، چه شد که او مرا نخواست؟

ای ستاره ها، ستاره ها ، ستاره ها

پس دیار عاشقان جاودان کجاست؟

 

/ 4 نظر / 8 بازدید
قاصدك

شعرهای فروغ خيلی دلنشينه

mahtab

شيشه آب و آخرين ليوان دسته داری که مانده کوتاهترين آبشار دنيا را ميسازم، گردنم را هم کج ميکنم از آن بالا آنقدر زل ميزنم به ته دره که چشمم سياهی ميرود پايم ليز ميخورد و از بالای آبشار پرت ميشوم. سرم ميخورد يه ته ليوان و ميميرم.موفق باشی!!من عاشق شعرای فروغ هستم

مهتاب

در دوردست چشمانت خمارالوده جامی زهر اگين به نوش نشستم و در بامدادی خمار به تماشای افتاب برامدم و عمق نگاهت را در اينه ژيوند زدم تا در هزارتوی انديشه ات به گمگشتگی دستانم سمت اشنايت را به در گاه اورم و هر بامداد و شامگاه راوی انديشه های سرگردانم باشی

اميد

در دوردست چشمانت خمارالوده جامی زهر اگين به نوش نشستم/ ودر بامدادی خمار / به تماشای افتاب برامدم / و عمق نگاهت را در اينه پيوند زدم/ تا در هزار توی انديشه ات به گمگشتگی دستانم/ سمت اشنايت را/ به درگاه اورم و در بامداد و شامگاه / راوی انديشه های سرگردانم باشی