روح ناعریان

نه ان شاهزاده ام که در کاخ بر بارگاه می نشیند

نه ان گدا که عشق را به گدایی

من در کنار چشمه می خوابم

چشمه ای جوشان از خراش درد بر تسلای روح

از هر ستاره ای گفتاری دارم

و ابهای جهان پیکرم را می شویند

لغزیدن روشنایی بر سایه را می بینم

و اهورا را در تاریکی با چنگ می نوازم

روشن روان پاک ستارگان دیده من است

جامه ام را بر شبدر ها می نهم

و در اب فرو می روم

بر بستر ابهای بی پایان میخوابم

فراسوی اب ها کسی چشم در راهم نیست

کسی که با اب امیخته باشد

با چنگ رود می روم

-----------------------------------------------------------------------------

( یک مرد ممکن است جان خود را برای عشق بدهد اما هرگز گدایی محبت نمیکند )

چه بیرحمانه در بیدادگاه خودبا روحی ناعریاندر تلبس خشم و کین و حقداین چنین پا

 سفت کردی که تر شدن های سال و ماه و روزادعایی بیش نیست

چه بیرحمانه , چه بیرحمانه

/ 6 نظر / 14 بازدید
سایه

من اشتباها برای پرسه غروب کامنت گذاشتم.شعرها شعاری بیش نیست

Ducens

سلام امید عزیز من واقعا از خوندنش لذت بردم... خیلی زیبا نوشتی..مثل همیشه قلمت شیوا و رسا بود.. موفق و پیروز باشی.[گل][گل]

پریشادخت

سلام دوست گرامی... در بند دوم شعر ناگهان زبان به سمت خشکی و ثقالت!! (واژه ی دیگری به ذهنم نرسید) رفته طوری که برای گوش مخاطب امروز ناآشنا و آزارنده است...البته ترکیبات و واژه های دیگری در بند اول نیز هست که اینگونه است... به نظرم می شه از واژه های امروزی تر وساده تری استفاده کرد برای مفاهیمی که در ذهن دارید... "تلبس خشم و کین و حقد" واقعا مرا آزرد... جسارت منو ببخشید... پیروز باشید و نویسا!

ماشا

سلام دوست من. برايت بهترينها را آرزو دارم...

مهناز ماندگار

سلام سلام به گرمی آفتاب . دوست من وبلاگت خوبه من اول فکر کردم توی یه سایتم- موفق باشی و روزهای خوبی را داشته باشی راستی اگه دلت خواست با همدیگه در ارتباط بیشتر باشیم و من ادرست را داشته باشم بیا وبلاگت را توی سایت من ثبت کن تا هر روز بهت سر بزنم شاید همکاری بیشتری در اینده با هم داشته باشیم منتظرتم بیا

نیلوفر اقبال

این شعر شکوه خاص خودش رو داره . پایین رو نگاه می کنم ، اشاره کردن که ثقل واژه دارد این شعر ... چه فرقی می کند ؟ هنر هنرست . ما خوشمان هم که نیاید باز هم هنر است . من شاعر نیستم اما اینگونه سخنوری ها را قابل احترام میدونم ... قسمت اول شعر : نه ان شاهزاده ام که در کاخ بر بارگاه می نشیند نه ان گدا که عشق را به گدایی ... کاملا مشخصه که بهم ارتباط دارند ولی تا آخر شعر نه توصیفی و نه توضیحی و نه شرح مستقیم و غیرمستقیمی درباره شاهزاده و گدا داده نشده ... حتما من خوب نفهمیدم خواستم بپرسم ارتباط معنایی یا مفهومی خاصی دارن در کل متن ؟ سوال دومم اینه چرا اسم این شعر شده روح نا عریان ؟ ببخشید جسارت کردم . صرفا برای درست ارتباط برقرار کردن با شعر شماست . ولاغیر . به هر حال بازهم عرض خواهم بابت این همه کم سوادی خودم ...