گیاه افسون

با سلام

شعرواره ام را گیاه افسون نامیدم لابد می پرسید وجه تسمیه ان چه

میتوانست باشد؟ لابد برای اینه که در متن شعر امده است . باید بگویم

که اینگونه نیست . گیاه افسون ان قسمت از اندیشه ماست که در غربت مانده

 است وهنوز بر ما و دیگران مکشوف نشده . گیاه افسون ان کودکی های

فراموش شده ماست که هر چه بزرگ تر می شویم از ما دور تر می شود . ان

معصومیت از دست رفته ماست  که با گذار عمر بیشتر از دستمان میرود

گیاه افسون ان جادو و افسونی است که بر ما چون عشقه ای پیچیده و از شیره

جان ما می مکد . گیاه افسون ..............................................

در دور دستم

انسوی پرچین اندیشه

دور از تجلی و اعجاب تغزل

دور از تبسم و تلخند مکافشه و اشراق

در لبه حاشیه تاریکی

انجا که خاک سترون نیست

و نقش اساطیری اب نا پیداست

روزن زمان بر غمی نامیرا

و اوازی در کوه سحر

دره ای بر لبه نومیدی

و تراویدن رازی ازلی

تا خود صخره دوست

و خاطره باد در طنین گمشده ای

ریشه روشنایی پوسیده

صدا بود و تنها صدا بود

در زمزمه بیگانگی تهی شده از خود

و گیاه افسونی که شوکران نور می بلعید

نگاهی روانه شد نه در راه که در چاهی افتاد

نسیمی از من تراوید

باروی شهری دور شهری گمشده نمایان شد

اسمان در نوسان

تو گویی ستاره هایش بدامن تب کرده دشت می ریخت

دیار من انجا نبود

زمان در مکان اویخت 

نزدیک ها دور شد و بیراهه ها نمایان

دیار من به انسوی بیابانها پیوست

در بیراهه هایی که انگشت شهاب ها در فرییب افق هایی

                                                   که

                         از وحشت غبار می شد.

........... باران ایستاده بود

نگاهم در حلقه در گره خورد

کودکی که چشمانش خاموشی ترا دارد

و پنجره ای که که همه شیشه هایش خاموشی مرا ......

ناگاه گشوده شد

شیشه عمری بود که می شکست .

***

... ترا در روشن ها میجستم

ترا در تاریکی ها می جستم

زیبایی رها شده بود

از مرز تن ها رها شدیم

وزشی امد

تپشی بیرنگ در گرمی رگها افتاد

ما بودیم و ما نبود

ما رها

تنها بودیم

"هستی گمشده ما  ما را می نگریست"

 پنجره وا شده بود

 

/ 53 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پرستو ارسطو

با ترجمه ی متنی از ماریو آدریان بیساند در وبلاگ دیگرم www.2405525.blogfa.comبه روزم نظر شما را ارج مینهم با درود و احترام پرستو ارسطو

بغض خاموش

سلام ممنون به لاگم اومدید گیاه افسون انتخاب عمیقیست چه خوبه که اگه افسون چیزی میشیم گیاهی باشه از لحاظ سبز بودنش میگم یزدان یارتان !!

غزل امین

سلام امید عزیز.اگر هوای باران داری ,شبق خیس از خوابهای ململی ست.

باران سپید

سلام از حضورتان متشکرم. موفق باشید.[گل][خداحافظ]

غزل امین

سلام مهربان دوست.سپاس از این همه لطف و دقت نظر شما.با تمام وجود در انتظار دستهای مهربانتان هستم تا ریشه ام را در دنیایی فراتر از این مجاز عالم بی صدا بگسترانم.باشد که سایبانی باشم برای روزهای بی چتری و پناهی که خوابها با کفشهای جق جقه اش ,نپرند روی دیوار همسایه.و این جز در کنار باغچه تان جوانه زدن ,ممکن نیست.بگذار رگهای گرفته ام با جوی جوی باریکه ای از سمت خاکی ات باز شود رو به روی آفتاب کاکل زری. شما هم با احترام لینک شدید مهربان. غزل

امید

متشکرم از نظر لطف شاعر عزیز خانم امین و ارزوی تعالی در شعررا برایشان دارم یا حق امید

بغض خاموش

هفت بار روح خویش را آزردم: اولین بار زمانی بود که برای رسیدن به بلندمرتبگی خود را فروتن نشان می داد. دومین بار آن هنگام بود که در مقابل فلج ها می لنگید. سومین بار آن زمان که در انتخاب خویش بین آسان و سخت،آسان را برگزید. چهارمین بار وقتی مرتکب گناهی شد، به خویش تسلی داد که دیگران هم گناه می کنند. پنجمین بار آنگاه که به دلیل ضعف و ناتوانی از کاری سر باز زد،و صبر را حمل بر قدرت و توانایی اش دانست. ششمین بار چهره ای زشت را تحقیر کرد،درحالیکه ندانست آن چهره یکی از نقابهای خودش است. و هفتمین بار وقتی که زبان به مدح و ستایش گشود و انگاشت که فضیلت است . خلیل جبران خوشحال میشم از حضورتان ...!!!!