شب را به نجوا

ای جاذبه لطيف

                 ای عطش شيرين

زيباييت انديشه را فريب ميدهد

                   حتی اگر راهبی بزرگ بوده باشی

ای دلفريب

زيبنده ترين واژه ها در رسای تو

خواهش طفلی ست

که ساده ترين کلمات را در گوش مادری

                                           زمزمه ميکند

بگذار از بام واژه ها به زير ايم

و در خواهش دستانت ارام گيرم

چرا که روحم در فشار بازوانت جسمم را تاب

                                                   می اورد

اما افسوس

که حلاوت اين خواهش

تمنايی ست که تنها به ارزويی می ماند

که اين جهان را گنجايش ان نيست

بگذار در اين رويا

                 به جاده های غربت باز باشد

که

تن خسته ای پای ابله

                    در گذار از ان

                                   به خوابهای

                                                کودکيش

                                                      باز گردد ......

/ 15 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مريم

سلام اين شعرتون واقعا قشنگ بود من واسه دوستم سند کردم البته با اجازتون

الهام

وب لاگ قشنگی داری خوشحال می شم به من هم سری بزنی

خالق ناتمام

سلام اميد جان. خيلی قشنگ بود. احتمالا حست موقع نوشتن اين شعر چيز ديگه‌ای بوده اما نمی‌دونم چرا منو به حال و هوای مثنوی مولانا می‌بره با همون احساس گمگشتگی و همون فضای شيرين و وهم آلود.

خالق ناتمام

راستی يادم رفت بپرسم می‌تونم نشونيتو تو وبلاگم بذارم؟

خالق ناتمام

ببخشيد کامنت بارونت کردم و ببخشيد که از افعال مفرد هنگام خطاب کردن استفاده می‌کنم( اگه بده بفرماييد تا از افعال جمع استفاده کنم). يه کامنت از شما تو يه وبلاگ ديدم در مورد پروين اعتصامی. از شعرهای اجتماعی پروين اسم نبر که مو به تنم راست می شه. اما چند سال پيش يه غزل از ايشون تو تلويزيون شنيدم که حقيقتا قشنگ بود اولش نگفت که از پروينه من مونده بودم اين شعر از کدوم شاعر غزل سرای بزرگه که آخرش گفت از پروين. از هر کتاب فروشی‌ای پرسيدم کتابی به عنوان غزليات پروين اعتصامی نداشتند. منم ديگه پيگير نشدم تا الان که ای کامنت رو ديدم. می‌دونی از کجا می‌تونم تهيه کنم؟

خالق ناتمام

سلام. به خاطر مولانا و پروين و کامنت بارون و اجازه گذاشتن نشونیت در وبلاگم و محبتی که نسبت به بنده داشتی بينهايت ممنون.

خالق ناتمام

دست برقضا من عاشق ميخکم! زيباييت انديشه را فريب می‌دهد... حتی اگر راهبی بزرگ بوده باشی... معنی ظاهری اين دو خط اينه که با وجود قداستت اما زيبايی ظاهريت را با وجوديکه نبايد ولی به چشم می‌آوريم؟ معنی ظاهريش رو اگه بدونم معنی واقعيش رو خودم می‌تونم متوجه بشم.

خالق ناتمام

سلام امید جان.منظور رو خيلی رسا و کامل بيان کردی. بسيار ممنون از توضيحات دلنشينت. ولی چون خطاب شعر از ابتدا با دوم شخص مفرد شروع می‌شود شايد بايد می‌گفتی : زيباييت انديشه را فريب ميدهد ..... حتی اگر راهبی بزرگ بوده باشم يا باشد ببخشيد که نقد کردم. به نظر می‌رسه شما حقيقتا اهل مطالعه باشی. چقدر خوب. منم به توصيه شما دارم يه کتاب جديد می‌خونم: طوبی محبت (۱) که متن مجالس حاج محمداسماعيل دولابی است و بسيار کتاب جالبيه.

فريبا شش بلوکى

قوی ترين قسمت شعر ت را در اين ديدم که بگذار در اين رويابه جاده های غربت باز باشد روی هم جالب بود