هديه ای برای وداع اخر

در روشنای تاريک قلبم

پنجره ای که بيدريغ

بر حضور دستانت گشودم

دريچه بی روزنيست

که رو به سمت هجرت باز ميشود

ای مهربان دير رسيده ام

اگر به توديع دستهايم امدی

برای من اشک بياور و يک بغل دل خوش

که در هجوم خيالت در ان ديار خموشی

مزار تشنه و خشک و سردم را

ابياری کنم

 

/ 4 نظر / 8 بازدید
سارا

سلام.شعر های جالبی بود.شاد باشی و به روز

بهار

سلام. زيبا بود . و غم انگيز . اميدوارم مهربانتون هيچ وقت دير رسيده نباشه .يا علی...