انتظار

عریانی روح را

 در شب هذیانم به تماشا گذاشتم

و امتداد نگاهم در جاده های غربت

تا دور دست به نظاره ایستاد

به انتظار طلوع

از سمت تهایی گذشتم

باغ اشنایی

رو در افق رویش

سبزینه های خود را در چرا بود

هراسان به فریاد امدم

پرنده هایی سبکبال

در هودجی از نور و غبار

روح سرگردانم را در زرین بالهای خود

از قاف ارزو گذشتند

تا در باغ اینه ایمن بگیرند

و هنوز هم

بی سامان تر از باد

در ارزوی ابهای طراوت

پی جرعه ای

گستره خاک رادر انتظار . 

/ 15 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
درنا

سلام خوبین ؟ خیلی ممنون که سر زدین از اون قسمتش که گفتین بی سامان تر از باد خیلی خوشم اومد اما با این تیکه که گفتین سبزینه های خود را در چرا بود نتونستم ارتباط برقرار کنم . خوش و خرم باشین یاعلی

حسین میدری

دیگرباره سلام پیکرتراش مرمر واژه! سپاسگذارم از حضور سرسبزتان در "یک ساحل پر از شعر"، جای پای مهرورزی تان بر ماسه های خیس دلم به یادگار خواهد ماند، بعد از این من و امواج توفانی خلیج؛ دوباره بازآمدنتان را هر شب انتظار خواهیم کشید از فانوس دریا تا فانوس آفتاب...

تاویر

درود هنرمند عزیز جناب امید این همه لطافت نهفته در وبلاگ شما آدم را به وجد می آورد نسیم خوش سروده اتان و زیبایی چشم نواز خوش نویسی شما تندرست باشید[گل]

سایه

هر كجا رفتی پس از من محفلی شد از تو روشن یاد من كن.... یاد من كن هر كجا دیدی به بزمی عاشقی با لب گزیدن یاد من كن ....یاد من كن هر كجا سازی شنیدی از دلی رازی شنیدی شعر و اوازی شنیدی چون شدی گرم شنیدن وقت اه از دل كشیدن یاد من كن.... یاد من كن بیتو در هر گلشنی چون بلبل بی اشیان دیوانه بودم سر به هر در میزدم انگه ز پا افتاده در میخانه بودم گر به كنج خلوتی دور از همه خلق جهان بزمی بپا شد واندر ان خلوت سرا پیمانه ها پر از می عشق و صفا شد چون بشد اهسته شمعی كنج ان كاشانه روشن تا رسد یاری به یاری تا رسد دستی بگردن یاد من کن یاد من كن.........

روح الله احمدی (بلبل)

سلام مهربانم ممنونم از لطفتان خواندنی دلنشین بود شما نیز همسایه شدید راستی فایل عکس بسیار زیبا بود

بهار

سلام .این بار سوم بود برای دیدن شعرتون می اومدم . به خاطر دارید که تا شعری رو با دقت و به دیدگاه خودم کامل نخونم نظری نمی نویسم. خیلی چیزها در گذر ایام تغییر می کنه اما برخی عادت ها نه... . اونجا که از پرنده های زرین بال گفتین حس عجیب و زیبایی به من منتقل شد . شاید احوالی که هنگام به تصویر کشیدن این قسمت از شعر داشتین خیلی زیباتر هم بوده . چون اکثر حس ها در قالب کلمات نمی گنجند . عبارت (سبزینه های خود را در چرا بود)به همراه مقدمه اش هم تصویر جالبی بود . خوشحالم که مرکب قلمتون مدتیه دوباره چون گذشته تراوش می کنه و همچنان اشعار والا می گید . در پناه حضرت حق.یا علی

فاطمه.کرمی

سلام دوستم......................دیدی چی شد؟بازم به روز شدم

مریم محمدیان

سلام به روزم و منتظر کلیک رنجه شما دوست عزیز سر افراز می فرمایید؟

حسین میدری

درود بر امید و قلم زیبااندیششان، شعر سپید تامل برانگیزی بود و بسیار قابل ستایش، سپاس از دعوتتان و ممنون از واژه های سرشار از احساس و عاطفه و تخیلتان که رسم مهمان نوازی را به غایت دلنشین بجا آوردند.. جاودانه و سرافراز بمانید دوست من!

س.ح .الف

درود بر امید نازنین . پوزش به خاطر دیر کردم.سپیدت را خواندم.لذت بردم اما به عنوان نقد باید بگویم که بهتره که رویکرد خلاقانه تری نسبت به ساخت و پرداخت زیبایی در شعرت داشته باشی. به ویژه در ساختن انواع اضافه ها در این شعر . به نظر اضافه هایی چون باغ آشنایی و... به شکل خیلی کلاسیکی ساخته شده اند که امروز به صورت کلیشه درامده اند واز سوی دیگر به ایجاز و فشردگی شعرت کمکی نمیکنندـاین رویکرد شعرت رو یک خوانشی و کم تاویل میکند .موفق باشی