نظری و گذری

اتش سوزان تنت

افتاب کوير است بر يخبندان وجودم

لطافت دستانت

نرمی حرير است بر خنکای احساسم

گرمی نکاهت

موج نوازش است بر تلاطم دلم

ای رويايی ترين عاشق

گرمی نگاهت را

نوازش دستانت را

از من دريغ مدار

در استانت خواهم ايستاد

به بلندای افتاب

استوار‌؛ چون کوه

ارام؛ چون کوير

پر تلاطم ؛ چون دريا

پيوسته

با تموج گيسوانت

در قايقی از نور عبور خواهم کرد

و خواهم راند

تا رسيدن به اوج انديشه های گرم

تا کوچه باغ دشت های سرخ عاشقی

تا شهر خاطره های هزار تو

ای جاودانه سرود دلداگی

دانم که بی من از اين راه بگذری

اما نگاه من

پيوسته بدنبالت

رفتنت را نظاره خواهد کرد

و دلم

در غروبان دلگير

دلتنگت خواهد بود .

 

 

/ 4 نظر / 7 بازدید
طاهره

گرمی نگاهش موج نوازش بود بر تلاطم دلم/ امان از اين دلتنگی...........

pedram

سلام اميد.وبلاگت خيلی خوبه.............اگه ممکنه در اخر نوشته هايت منبع را هم ذکر کن..........هميشه موفق باشي.

پريا

سلام از شعرتون خيلی خوشم اومد اميدوارم که بازم از اين شعرا بگين . موفق باشين و خدانگهدار

امید

دوستان عزیزم چون همه شعرهای وبلاگ از خودم هستند لذا ذکر منبع بی معنی خواهد بود