/ 11 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شبنم

می‌چکد شبنم احساس قشنگ از قلمم دل من می‌گوید می‌شود در دل تلخی عسل ناب چشید می‌شود زیبا دید می‌شود زیبا خواند می‌شود زیبا گفت شرط آن است که زیبایی را بنشانیم پس پنجره‌ی دیده‌ی خویش و ببینیم سپیدی سحر بگشاییم در و پنجره را و به هر رهگذری کز سر کوچه‌ی ما می‌گذرد بفرستیم به لبخند درود و بگوییم سلام

شادی

از پرده برون آمد ساقی قدحی بردست هم پرده ی ما بدرید هم توبه ی مابشکست بنمود رخ زیبا گشتیم همه شیدا چون هیچ نماند از ما آمد برما بنشست

شادی

یاتمیش هامی بیر آللاه اویاقدیر داها بیر من منده آشاغی کیمسه یوخ اوندان دا یوخاری قورخورم بودی یار گلمه یه بیردنه یاریلا صبح باغریم یاریلار صبحدم آچیلما سنی تاری دان اولدوزی ایسته ر چیخا گوز یالواری چیخما او چیخماسادا اولدوزو مون یوخدی چیخاری گلمز تانیرام بختیمی ایندی آغارار صبح قاش بیله آغاردیقجا داها باش دا آغاری عشقین کی قراریندا وفا اولمیاجاقمیش بیلمم کی طبعیت نیه قویموش بو قراری ؟

سید علی حجازی

سلام -- تا نیام نمیایی امید عزیز کجایی تورا ما چشم براه یم نکنه که نیایی* *این بندش را با لهجه شمالی بخوان[خنده]

ناپرهیزی

سلام . این وبلاگ که حقیقتا عطرهنر از همه رنگش را دارد . مرسی امید آقا برای همه چیز

سید علی حجازی

زیباست جدا زیبا سلام خسته نباشید

khodai

سلام.... بسیار زیبا[گل] کم پیدایین؟؟؟[گل]

شعیب

سلام اندوه و نشاط همواره دوشادوش هم سفر کنند و ممکن است در آن هنگام که یکی بر سفره ی ما نشسته است ، دیگری در رختخوابمان آرمیده باشد.

شعیب

سلام همیشه در سکوت باشیم تا مبادا در صدایمان توقعی باشد که خاطری را بیازارد