ترجمان شعری نسروده

اینجاکسی به درد نشسته

اینجا کسی گریسته تلخ

من ترجمان تجسم دردی مشترکم

دردی نه آنسان که گمان برید

چون مرحمی بر ان نهند

پلک بر هم نهد

این چشمهای بی فروغ

این پلک های بی رمق

این قلب دردمند

این روح گریز پای

دیر زمانیست نیاسوده

این ویرانی

از پس لرزه های

دیروز و امروز و فرداروزهاست

روزهایی که هست های ما

در تمنای بایدیست

باید هایی که گرد مدار ما نمی گردند

نباید هایی که به شتاب بر ما میگذرند

این هیچستان را

فرود امدم

به امید عافیتی

مصلوب بر شعرهای نگفته

که بغض میکنند

می ترکند

بیصدا .............

با سلام خدمت دوستان شاعرم باید عرض کنم که این رنجنامه را نه به عنوان شعر بلکه به عنوان سرودی برای رنج های نهان و اشکار انان که درد را می شناسند زیرا که  میدانند و می فهمند و چه سخت است دانستن و فهمیدن و چه اسوده اند انان که نمیدانند و رنج نمی برند و اگر انتقاداتی بر این دلنوشته است ان را به حساب نا شاعری من بگذارند و و خلاف عادت بر معانی توجه نمایند که وقتی درد هجوم می اورد صورتی نمی ماند و ادمی به پهنای صورت به اشک می نشیند و صورتی نمیبیند تا بر زوایای ان توجهی نماید امید است که مقبول افتد

یا حق

امید

/ 11 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهار

يه روزی يک دوست خيلی خيلی خوب برام دعا کرد که گرفتاری هيچ موقع تو زندگيم پيش نياد و من در مقابل بهش گفتم الهی که خير دنيا و آخرت برات پيش بياد و تو دلم گفتم حتی اگه ظاهرش تلخ باشه . اينو بهش نگفتم که به محبت و دوستيم شک نکنه اما برای شما هم از خدا همينو ميخوام . اگه خدای سند من رو يه کم کم هم قبول داشته باشه . بدونيد که دل شما برای خدا خيلی بزرگه که گاهی ميشکنش .اينو باور داشته باشيد. ...در پناه حضرت دوست . التماس دعا . يا علی...

آيدا

چه آسوده اند آنان که نمیدانند و رنج نمی برند .... ۰ من درد مشترکم مرا فرياد کن ! ۰ در کنار همه ی این درد ها باید اعتراف کنم که شاعرید و شاعر و باز هم شاعر و هیچ قصد اغراق یا ریا ندارم که خود میدانید ... رجن -نامه هم نبود .. سرود مشترکی بود که با گوش همه گان آشناست ! .... و برای من نیز به گونه ی بسیار وحشتناکی دلنشین ! راستی گاهی به امید سراغمان را میگرفتید .. امروز ها نه بوقی .. نه چیزی ..

آی ...

ببخشيد = رنجنامه !

وحيد

عالی بود عزيز ممنون که بهم سر زديد يا علی مدد

وحيد

در ضمن تو کارات عالی هستن حيفه روشون کار نکنی عزيز در پناه حق باشی

شيوا

دردم از يارست و درمان نيز هم دل فدای او شد و جان نيز هم مطمئنا دل پر درد به خدا نزديکتره قدرش رو بدونيم پاينده باشيد

شيوا

از دوست به يادگار دردي دارم كان درد به صد هزار درمان ندهم

شيوا

دلتنگم و باز گمان نكن كه دليل ِ ديگري بايد بيابم براي دلتنگي هاي گاه و بيگاهم! تو نزديك ترين دليلي!

داد و بيداد

بيصدا دلم گرفته از خودا از خود و ما و شما و انچه بود انتظاری بيهوده تر از خود اين خودا همون خودا ما بودن در سر بودن غوغايی بودن بودن گم شدن رفتن وای بر این بيخودای دور از ما

وبلاگ گرد

بادرد زندگی کردن و با درد مردن موهبتی جزاز جانب حضرت دوست نيست قدرش را بدان.ايدون باد