ستاره های یخ بسته

چون تو از باران فروریزی

بر شانه ام جای خواهی گرفت

آنگاه

به چشمه ای خواهیم رسید

و در ان به خود می نگریم

و تو در برگهای سبو پنهان می شوی

و تا کوچ دوباره پرستو ها

تشنه خواهیم ماند

آنجا

خانه ای است

که اهوان کوچک بسیار در ان زیسته اند

ناچار

شب بر اندام من

با صدای ستاره های یخ بسته

فرو می ریزد

آنجا در انتهای جاده های بلند

نورهایی ست که شب

به سوی پروانه های شبگرد هجوم می برد

/ 40 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فانوس

سلام معتقدم شعر یه حساس شخصی است و الان از شعرهای شما حس خوبی داشتم ...

نازنین زهرا

سلام سپاس از این که به وبلاگم اومدید. موفق باشید[گل]

T-fa

شمااااااااااااااااااااااااانمی خوای آپ کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مهسا

عاليييييييييييييييييييييي[دست]

T-fa

جوااااااب نظرهایی رو که میدیم بده[عصبانی][عصبانی][عصبانی]

سمیه

سلام خوبی کجایی نیستی حالت خوبه؟؟؟؟ نگرانت شدم امروز نیومدی[پلک][ناراحت]

asal

شعر خیلی قشنگی بود عزیزم. مثل همیشه.

T-fa

آپم یه سری بهم بزن