تكرار

ما تكراريم

تكرار هميشه ها

شب ‍، روز

و باز

خالي دستهامان

بلند بر اسمان نياز

و باز تكرار

شكفتن و رسيدن و خزان و انجماد

و در هجوم اين فصول

زمان را به قهر

بر گرده مي كشيم

و اين حضور

تا انتها راهيست

/ 5 نظر / 8 بازدید
سايه

سلام روزی که اينچنين به زيبايی آغاز می شود از برای آن نيست که در حسرت تو بگذرد تو باد و شکوفه و ميوه ای ای همه فصول من بر من چنان چون سالی بگذر تا جاودانگی را آغاز کنم شعر بسيار زيبايی بود. براتون آرزوی سلامتی و بهروزی دارم.

آيدا

و در هجوم اين فصول زمان را به قهر بر گرده مي كشيم ( کار ديگه ای هم از دستمون بر نمياد ) !!!!!!! از اين همه معجزه که در عالم هست ما معجز سنگ و چوب کردن بلديم !!

رها

تو که دستت به نوشتن آشناست دلت از جنس دل خسته ماست دل دريا رو نوشتی همه دنيا رو نوشتی دل ما رو بنويس بگو از ما که به زندگی دچاريم لحظه ها رو می کشيم نمی شماريم ...

بهار

تمام روز در آينه گريه مي كردم بهار پنجره ام را به وهم سبز درختان سپرده بود و بوي تاج كاغذيم فضاي آن قلمرو بي آفتاب را آلوده كرده بود ... تمام روز نگاه من به چشم هاي زندگيم خيره گشته بود به آن دو چشم مضطرب ترسان كه از نگاه ثابت من مي گريختند ...وهم سبز...دفتر چهارم ...فروغ سلام . شعرتون مثل هميشه زيبا بود . البته بلا تشبيه به اشعار بزرگ شما ...اما ياد يكي از دل نوشته هاي خودم افتادم كه در لحظه هاي خاكستري زندگيم نوشتم ؛انسداد و راز و نياز ، تكرار و تكرار .... شعر تخت هاي كهرباييم رو مي گم . البته شايد حسي كه شما توي سرودن اين شعر داشتيد كاملا متفاوت بوده باشه . اما از نظر من تركيبي از همون سياه و سفيد هاي هميشگي زندگيست .... . قلمتون هميشه پر توان و قلبتون سرشار از عشق الهي . التماس دعا . يا علي...

خالق ناتمام

ما ريشه در اين خاک داریم و آوندهای دستهايمان افسون اين خاک را جاری‌اند ما زير بارش هميشه‌ها روييده‌ايم... (خالق ناتمام) شاهکاره. خوشحالم که این پرشین بلاگ لوس بالاخره این امکان رو به من داد ( پنجره کامنت بالاخره باز شد) تا من بتونم احساسمو نسبت به اشعارت-شاهکارهای بی بدیلت- ابراز کنم.وگرنه دلم می‌‌ترکید. و اينکه نوشتی در هجوم فصول گاهی فکر می‌کنم اين فصل‌ها فصل‌های زندگی مثل عذاب شب قبر به من فشار مياره تا اونجايی که همه استخوان هام له بشه. تا اونجايی که همه روياهام به سنگ تبديل بشه.