شب است و چشم من و شمع اشکبارانند

اين سروده های بی صله

مرثيه گوی کدامين دلواپسی است ؟

خود ايا

حکايت زخم های به چرک نشسته سالها غربت است؟

اين رنجمويه را بکدامين گلو

به فرياد ايم

که جلادی

           با دشنه ای اخته

                        تشنه بوسه ای خونين است

اه  ای تقدير

ترا با چه زبانی به شکوه در ايم؟

/ 11 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خالق ناتمام

از بلندای شکوه‌‌ام فرياد می‌کنم: آی مردم! من در کدامين شما جاری‌ام؟ و دستهای کدامينتان مرا تا مرزهای نابودی سوق داده است؟ و ناله‌هايم را حنجره کدامينتان به زهرخندی سروده است؟ بی سر و صدا آپ می‌کنی آقا اميد! خيلی قشنگ بود ولی خيلی تلخ. دارم فکر می‌کنم چه حسی داشتی تو اين چند روز که چنين عباراتی به ذهنت اومد. گاهی تقدير واقعا مثل يه شکنجه گر می‌مونه برای خيلی ها! و خدا می‌دونه که با اين آدمهای زخم خورده و بيچاره چه کار کنه... تا بعد ...

بهار

شايد حقيقت آن دو دست جوان بود ُ آن دو دست جوان که زير بارش يکريز برف مدفون شد و سال ديگر ُ وقتی بهار با آسمان پشت پنجره همخوابه می شود و در تنش فوران می کنند فواره های سبز ساقه های سبکبار شکوفه خواهد داد ای يار ُ ای یگانه ترین یار ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد...( فروغ ) سلام . ممنونم که خبرم کردين . می دونم که شما به آغاز فصل سرد ايمان داريد و با شمشيری که از دشنه هر جلاد تقديری برنده تر هست به جنگ دل آشفتگی های تيره تون می ريد . هر چند که می دونم روزگار گاهی خيلی بی رحم می شه . خيلی ... . در پناه خدايی که همين نزديکيست . يا علی...

حميم

هوالباقی نفسی، عمر شتابنده به فرمان تو نيست فرصت طاعت امروز به فردا مفروش به امید دیدار

غزال

چرا تلخ؟

حميم

هوالباقی وقتي سر خود را برگرداندم، قيافه ترسناکی را در برابر خود ديدم. فکر کردم در خواب هستم و به علت خوردن مشروب زياد کابوس می بينم؛ زيرا در زندگی هيچ اعتقادی به موجودات غيبی نداشتم و باور کردن اين موجود برايم مشکل بود. موجودی که با ديدن او هر انسانی به وحشت می افتد و مضطرب می شود. چشم براهتم

شيوا

سلام ممنون که سر زدی خوشحال شدم پاينده باشی!

سيما

سلام آقا اميد. حالتون خوبه؟ خيلی وقته ازتون بی خبرم . شمام که ديگه به ما سر نميزنيد. شعراتون نميدونم چطور ميشه گفت که چه قدر قشنگن .

بيژن

سلام دوست من ... شعرهای قابل تاملی داريد ... ممنون از نظراتتون ... راستش رو بخواين وجود يه منتقد آگاه آرزوی هميشگی من بوده و هست ... جاری باشيد.

نازنين

من کمر به سکوت بسته ام... تو نيز... بارانی باشی.

فريبا شش بلوکى

اين شعر در مجموع زيد در من تاثير نگذاشت ولی روی هم رفته از هماهنگی خاصی بين واژه ها برخوردار بود .