فراسو - سایه روشن - وهم

- وهم -

کنار تو تنها تر بودم

از تو تا اوج تو هستی ام گسترده بود

از من تا من گسترده بودی

پیکرت را زنجیری دستانم ساختم تا زمان را زندانی کنم

باد دوید

و خاکستر تلاشم را برد

و لحظه من خالی شد .

*****

- فراسو -

در فراسوی زمان نقبی زدم

در شب بازوانت سفر کردم

انگشت شبانه ات را فشردم

باد شقایق دوردست را پرپر کرد

به سقف جنگل نگریستم

ستاره ای در خیسی چشمانم دوید

(بی اشک هر چشمی نا تمام است)

و جنگلی نمناک نیست

لبخندی زدی

رشته رمز لرزید

نگریستی

چهره ات حیران کرد

دروازه ابدیت را گشودم

افتابی شدم

و پنجره ام به پهنای جهان باز شد .

*****

- سایه روشن -

جاده ها تهی ست

و تو از راه نخواهی امد

صدایت نیست و چشمم براه نیست

اب از نفس افتاده است

دیگر چشمانم گام ترا روشن نمیکند

و دستانت تردید مرا نمی شکند

گویی  از ان سوی هراس من نخواهی امد...

 

/ 59 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم محمدیان

سلام دوست عزیز به روزم ومنتظر کلیک رنجه و نظراتتون سر افراز می فرمایید ؟

فاطیماکرمی

سپاس......دوست خوبم....

ایدا

نسیم چشمان گر گرفته ات بوی نخل های سوخته می دهد ! چنین سوخته بال ومنتظر کیست که در اتش می رقصد؟ برایت سهم لبخندی از چار گوشه ی انتظاری دورآورده ام !

پریشا دخت

درود. با یه شعر زیبا از شادروان قیصر امین پور به روزم... [لبخند]

نرگس

سلام دوست خوبم بعد از مدتها ,به روزم و منتظر یا علی

خروج

ماراتون نقد یا داوری منبسط : (امیر سنجوری) فراخوان کنگره ی متفاوت (شالی) اولین و تنها وبسایت تخصصی نقد کنگره های شعر به روز است !

فرشته

سلام شعراي زيبا و عميقي بودن. "گر همسفر عشق شدی مرد خطر باش،هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش!" شاد باشي دوست من[گل][پلک]

ehsan parsa

سلام عزیز خوبی؟ هم وبلاگت ومطالبت قشنگه اگه تونستی به آتشکده من سر بزن ممنون میشم اگه خواستی منو بلینک داستانای منو بخون امیدوارم خوشت بیاد(نظر یادت نره،انتقاد،پیشنهاد) مرسی بااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای [گل][گل][گل][بدرود][بدرود]

حسین

درود و آفرین آفریدگار زیبایی بر قلم زیبا آفرینتان، شعرهای زیبایی بود.. "یک ساحل پر از شعر" با هفت دوبیتی چشم بر راه آمدن بزرگ اندیشی چونان شماست، گامهای مهربانانه تان بر چشمهای خیسم با افتخار، ردپای واژه هایتان بر خلیج خسته ی خاطراتم به یادگار، شکوه فرداها به بشکوهی دیروزهای باستانمان...

بهار

سلام . دوباره به کنج سکوت پناه بردید . خوشحال بودم ازینکه قلمتون باز به کاغذ میره و یادگار زیبا به جا میذاره . امشب توی شرکت با دلی گرفته این مطلب رو گفتم . بضاعت قلمم کمه . اما نظرات شما همین چند خط رو هم تعبیر و تفسیر کنه عالیه .