سرود های کودکی ام

من از کودکی ترانه می سرودم

ترانه دلدادکی - سرگشتگی - شیدایی

و انگاه که شیداتر شدم

و انگور های نارس ابدار شدند

بر ماه می نگریستم

که نگاهبان ما بود

و می اسودم

انگاه که ابرها بر ماهتاب سایه می زدند

به توفانی در راه می اندیشیدم

می اندیشم تا مهری بر چشمان بی فروغ اسمان ببینم

با ماه اشتی کنم

و راهی بجویم

تا خانه .

سرتاسر روز را در باغهایمان بگذرانم

و سرود های باربد  را بخوانم

در پرستشگاه خورشید

بر اناهیتا بنگرم

و هر پگاه جرعه ای از سپیده بنوشم

نیرویی مرا از زمین می کند

ستارگان مرا به سوی خود می کشند

پرواز گرفته ام

در چشم گود اسمان می غلتم

فردا روز دیگری ست که ترانه ای کهن را

خنیاگر

بر ما خواهدخواند

ای اوج پر شکوه

از اوج تو سخن می گویم

با من جامی بزن

هراس مدار که با تو خواهم بود

هر چند از خود نیز رفته باشم

و باز خواهم گشت

پرندوشین پری چشم در راه من است

جامه ابگینش در چشمم می لغزد

کنار پنجره ایستاده

از ماه نگران می پرسد

صدایش را بر ماه می بینم ...

/ 17 نظر / 54 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهسا

[دست][دست][دست]

سمیه

سلام. مرسی از حضورتون خواهش میکنم وظیفه اس انشالله هر کجا هستین خوش باشین

SALMA(دختر خوب)

صبر کن سهراب ! قایقت جا دارد؟ آب را گل کردند چشم ها را بستند و چه با دل کردند … وای سهراب کجایی آخر ؟ … زخم ها بر دل عاشق کردن ، خون به چشمان شقایق کردند… ای سهراب کجایی که ببینی حالا دل خوش سیری چند ؟ صبــــــــ ـــــــــر کن سهــــــــ ـــــــراب …! قایقت جا دارد؟ من را نیز با خود ببر ، اینجا عاشقی بین مردم مرده است . . . وب قشنگي داري[دست] به وب منم بيا.[گل]

مونا

سال نوت مبارک دوستم

n-e-g-i-n

سلام بعضي از توصيف ها آنفدر زيبا بود كه واقعا حسش ميكردم مثله هميشه زيبا بود[لبخند][گل]

پگاه نظام نژاد

ای دل بد دیده حالت به شود , دل بد مکن وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید هیچ راهی نیست کانرا نیست پایان غم مخور

عاشقانه های حوا

یک نفر مرا در ایستگاه شب جا گذاشته است درست مثل چمدانی که تو جا گذاشتی اش پیش من برای من نه برای چمدان ات برگرد

زهرا

سلام. شعرات رو خوندم. خيلي خيلي قشنگه.[گل][گل][گل]

قاصدک

ممنون از حضور سبزتون - سال نوتون مبارک

به لحظه های من بیا...

دلم یک آلــزایـمر خفیف مـیخواهد ! آنقدر کــه یادم نرود به نفعم است کــه به چند زبان زنـده دنیا سکوت کنم...