خواب دوزخی چشمانم

گویا

امشب شبی چون همیشه نیست

چشم های خسته ام

نگران چشمان از خواب مانده ایست

که تصویر خواب می کشند

امشب

تصویر خواب کوتاهم را کشیدم

خوابی که مرگی دوزخی را نوشید

و در هوایش زندگی ام اب شد !!

امشب

نگرانم - نگران اشکهایی که نچکیده خشکیدند

نگران تصویر زنده خوابی همیشه

چون روح خطا

خطایی که همه خواب ها در ته ان جا ماند

و این تصویر دامی بود که همه هستی مان در ان افتاد .

و این تصویری از یک لحظه بود که بر ما گذشت

فقط یک لحظه ................................

/ 30 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطیما کرمی

اما ..................اما.................... دوست [گل] من.................شما هماره شاعرید و محترم

نازلی فردوسی

سلام امید اسم خیلی خوبی داری تو این همهمه واقعا روحیه میده ممنون که سر زدی شعرت مثل همیشه قشنگ بود خوشحال شدم وقتی نظرتو دیدم سبز باشی و امیدوار

سید علی حجازی

سلام نمی ود به کسی که ما را به این دنیای مجازی عهلاقه مند کرد . ره رفتن آموخت بگویی کارهایت خیلی پخته شده وباعث مباهات از نیش و نوش زمانه یا که از وقاحت مردمان خسته ام خفن ساقی بیار باده که شعرم فطیر شد البته زیاد پکر نیستم مثلا شعره وقتی میاد می نویسی و بعد از کلیک میگی ای وای ولی این ای وای گفتن ها هم لذت داره و به سکوت می ارزه نشنیدی که میگن آن کس که سخن نگفته باشد انبوه چرت و پرتاش مفت گوش باباش یاکه مامانش بر من ببخش این مزاح را که از دیدار شما کلی سرحال آمدم در ضمن این خانم فاطیما اهل ذوق است و شوق و تلاش ایشان را داشته باش و نوشته هایش که صادقانه است محترم

سایه

[گل]

سیتکا

سلام این روزها شب هایش شب ترند و سکوتشان فریادتر با ارادت و احترام[گل]

مریم

سلام می دونم دیر شد ولی شرمندم .خیلی زیبا و با احساس بود.موفق باشید