سر بدار

درد شکفتنم نيست

که درد زيستن با من است

اينک در گذار هر سپيده دمان

صد ماه در من می ميرد

تا آفتابی بر آيد

ای دريغ

گلهای آفتابگردان را سر بريده اند

ديگر آفتاب را ستايشگری نيست

من فريادی در گلو

تو

بغضی در من

به بلندای فريادی

در دوردست های هر نگاه من

صد گل آفتاب جوانه زد

و هر جوانه سر به آفتاب نهاد به نجوا

و هر نجوا

فريادی شد

و اينک آفتاب های هميشه

در مرز هر نگاه من

سپيده دمیست..............

/ 15 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علي حجازي

سلام: اين کيست که اينچنين دست بر بن گوش برده و برای خواب خوش ديگران فرياد می زند که شهر امن است و فرداتان پر از اميد قبل از اينکه شعرت را بخوانم در ذهنم بود بنويسم يک شعر گونه ای به مصداق سلام و عرض ادب . می گويم شعر گونه یاشعر نوشته اگر ديده باشی که ديده ای علتش آن است که الکن گفتارم را که قدش به قد يک شبانه روز نيست نمی توانم شعر بنامم وقتی که کلام گفته های جاودانه بزرگان شعر و ادبمان فرازمانی است و پر فروغ . طرف را دست بر بن گوش برده بودم تو کوچه که حتما خودی است نمی دانستم چگونه شرح حالش رابدهم تا دلت و دلمان نگيرد که اين دنيا برای ناراحتی و شکوه بی شمار دليل دارد مرد آن است که با وجود اين همه دليل دلش خوش باشد که هر چند دلیل که امید ما به اميد خدا اینگونه است. تا که می تابد بر کوچه ما نور خدا من پر از شادم و از شام پرشانم نيست در باره شعرت خواهم نوشت گو اينکه اگه غمگين بنويسی مشتريانت که مردمان خيلی خوبي اند مثل بهار مثل شيدا مثل سايه مثل خاتون مثل فاطیما مث مریم مث همین آقا هشید و خيلی های ديگه که می دان دلشان برای راهنمایی های ناب

علي حجازي

سلام شعرت را خواندم هول هولکی که لنگ صبح است و غر عيال بلند که بابا چه خبرته بچه ها خوابند و .... چفدر خوب نوشتی . عميق . پر معنا . کلام ها همه وزين . پشت هر کداميينشان حس گفته و زحمت فکر و کليت شعر دارای يک همگونی و هژمونی . يک آغاز يک پايان . يک شعر با چندين و چند واژه اما با هدف و هدفمند . اما گفتم که خدای بزرگ به پيامبرش که حضرت محمد ص باشد گفته تو بيش از من غصه اين مردم را نخور نه اينکه خدا اونا رو نمی خواد که می خواد خيلی هم اما هر چيزی و ه کسی صاحبی دارد صاحب اين دنيا و اين همه آدميزاد و مخلوقات خداست پس مال مفت بيخ ريش .. بيا همه مون با هم نوکر خدا باشم اما شاد که اين ارباب به ما کم نداده نعمت وجود نهمت عشق نعمت ديدن نعمت شنيدن نعمت زندگی کردن نعمت زن نعمت فرزند نعمت خوب بودن نعمت خوب داشتن و خيلی نعمت های ديگه

زهرا

سلام. ممنونم.خيلی زيبا بود و من تو فضای شعر٬ خودم رو مثل يک گل آفتابگردان ديدم!تبريک ميگم شعرتون تصويرسازی خوبی داشت... ممنون که سر زديد.يا حق.

آزادی - برابری

دوستان، علی رغم فشارهای امنیتی و بازداشتهای گسترده، دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب تجمع خود را به مناسبت روز دانشجو (16 آذر) در دانشگاه تهران هرچه با شکوه تر برگزار کردند. دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب اعلام میدارند که تا آزادی کامل تمامی دانشچویان دستگیر شده از پای نخواهند نشست. برای کسب آخرین اخبار و گزارشها از تجمع روز 3 شنبه و وضعیت دستگیر شدگان، از وبلاگ ما دیدن فرمایید.

زيبا

سلام . شعرتون ناب بود مثل هميشه ...يه کم هم دلگير . نمی دونم ولی می گن برداشت هر کس به حالتی که داره بر می گرده شايد با حال من شعرتون يه کم غمگين

سارا

سلام دوست عزيزم وب زيبايي داري آرزو مي كنم هميشه شادو پايدار باشي خلوت دل احسان و سارا منتظر حضورونظر سبز توست باران بهانه است آسمان را هوس بوسه زدن بر خاك است

پريشادخت

سلام. شعر زيبايی بود. سالروز تولد شاملوی بزرگ هم مبارک. http://maahohoor.com

خاتون

فرياد و فرياد ناليدن بس است....خيلی قشنگ بود...

مريم باغ سيب

سلام همسايه سکوت انگار به حوالی واژه های شما هم کشيده شده.... سيب تازه دارم

علی حجازی

سلام و سلام و باز هم سلام به قد تمامی نيمدنم به قد تمامی سر نزدنت . در زمانه رنگ ولعاب و نام و نشان ما بی نشانه ها همیشه در غربتم و چه خوب است این غربت که آدمی خودش ّهست و خدایش و ایسن خود نه خود خودت که تمامی خد های خود شناختهو خدا شناس به مصداق گفته گل مولامان علی که من عرف نفسه و قد عرف ربه ما ساخته ایم و می سازیم به این سکوت تار خوش آنکسی که دلش زنده شد به عشق یار و داستایوسکی را که گفته یک چیزی به این مضمون که اگر خدا نبود هر عملو جنایتی مجاز است و به نظر من درست میگه چرا که گر نبود خدا و حساب و کتاب چرا بند زنم بر این هوس بی تاب