از من تا دور

رو بر تو ايستاده ام

ايينه ای در دست

من های بيشمار

در دور دست چشم خمارت

در ان هزار تو چه رازی نهفته است؟

در من گذر

پای ابله در جاده های انتظار

در پرسه های شبانه ات

در کوچه های خالی اوازهای بيصدا

در خلوت سکوت سايه روشن قلبم طلوع کن

هرگز مپرس کيم

کشف کن مرا

ای ترجمان شعر های نگفته ام

ای برگريزان سالهای حسرتم

در خوابهای کودکيم

بر بالهای باد

من سالهاست در پی تو

تو در گريز .................

/ 40 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سايه

اي دلاويز ِ من اي يقين ! من با بدي قهرم !! و تو را به سان روزي بزرگ آواز مي خوانم. صدايت مي زنم گوش بده ، قلبم صدايت مي زند. شب گرداگردم حصار کشيده است و من به تو نگاه مي کنم ! از پنجره هاي دلم به ستاره هايت نگاه مي کنم چرا که هر ستاره آفتابي است من آفتاب را باور دارم من دريا را باور دارم و چشم هاي تو سرچشمه درياهاست

mina

خيلی قشنگ بود.

خالق ناتمام

سلام اميد عزيز.ممنون که سر زدی.من در واقع شاعر نيستم.شعرگونه‌هام حکايت حسيه که برای مدتی تمام ذهن و روحمو مشغول می‌کنه. يکی دو جمله می‌نويسم و کمی از فشار اون حس در وجود خودم کم می‌کنم. منم تعدادی از اشعار شما رو خوندم و دوباره حتماسر می‌زنم. همشون خيلی قشنگند و با يه جور سرگشتگی همراهند. می‌تونی به من بگی(( پای ابله ))يعنی چی؟ هيچ وقت از ديگران توقع ندارم که از من بپرسند که کيم يا اينکه کشفم کنند. چون زوايای زيادی وجود داره و از حوصله ديگران خارجه که کشفش کنن و از حوصله خودم که براشون شرح بدم. و من با تمام ابعاد و زوايای وجوديم منم. منی که با تمام اينها تمام نيستم و خودم کاملا حسش می‌کنم. تا اين لحظه ترجمان شعرهای نگفتمو پيدا نکردم جز خودم. خيلی سخته که آدم هميشه سنگ صبور خودش شاهد و ناظر خودش منتقد خودش مشوق خودش ... باشه. گاهی فکر می‌کنم که حقيقتا خسته‌ام: از ماتم يک نگاه خاکستر شدم .. آينه خاکستری شد ... بگذريم.مطالبی رو که با(خالق ناتمام)امضا می‌کنم از خودمه. گفتی که خواستی از شعرهام انتقاد کنی. من خوشحال ميشم.برام کامنت بذار

setareh

سلام.....شعرت فوق العاده زيبابود......موفق باشی...ممنون به من سرزدی..بای

خالق ناتمام

سلام. چه خوب که شب هجران از حوصله شما گله دارد. معمولا اينطور افراد با تمام سرکشتگی هايی که ممکنه در روح و ذهن خودشون داشته باشند باز برای ديگران مايه آرامشند. ممنون که معنی پای ابله رو برای من توضيح دادي. اگه معنی شولا رو هم به من بگي خوشحال می‌شم. می‌دوني من معولا خيلی مطالعه نمی‌کنم ( با خجالت ) کم آوردن وقت شايد بهونه باشه ولی واقعا در ساعاتی که سرکار نيستم معمولا خواب‌آلو تر از اونم که مطالعه کنم. دلم نمی‌خواد از شعرهای زيبات بدون فهميدن معانی بگذرم.

خالق ناتمام

سلام عليکم و رحمت الله! چون فردا و پس فردا خيلی گرفتارم شايد نتونم اينجا سر بزنم. شولا رو می‌دونستم يعنی چی فکر کردم شايد معنيه ديگه‌ای هم داره. يه سر به آرشيوت زدم. چند تا ديگه از اشعار رو خوندم اما فعلا نه اونقدر عميق که نظری بدم. دوباره ميام. ممنون می‌شم اگه کتاب جالبی سراغ داری به منم معرفی کنی. تو سه چهار ماه گذشته حدود صدهزار تومان کتاب خريدم ولی فقط يکشو کامل و دو تا شو نصفه خوندم. فکر که می‌کنم می‌بينم دغدغه ذهنی شما رفتن و رسيدن به جايی که اين دنيايی ها تموم می‌شه و همش آرامش محض و پاکی نابه. منم رفتنو خيلی دوست دارم اما نه به جايی. دلم می‌خواد اين دنيا تموم بشه و بعد تو يه جور بی‌وزنی و بی زمانی و بی مکانی غوطه ور بشم. چيزی که من هميشه حس می‌کنم ابديت بايد شبيه اون باشه. دلم می‌خواد يه جايی تموم بشم. خوب نمی‌تونم بيشتر توضيح بدم نه قلم ياری می‌کنه نه زمان و نه حوصله دمدمی من. تا بعد

سارا

سلام دوست قديمی ببخش که خيلی وقته به بلاگ پر محتوا و قشنگتون سر نزدم . خيلی زيبا بود ديگه مارو از نظرات استادانتون بهره مند نمی کنيد

بهار

حياط خانه ما گيج است . ...من از زماني ...كه قلب خود را گم كرده است ميترسم... من مثل دانش آموزي ... كه درس هندسه اش را ديوانه وار دوست ميدارد تنها هستم ....و فكر ميكنم كه باغچه را مي شود به بيمارستان برد... من فكر ميكنم ... من فكر ميكنم ... من فكر ميكنم .... و قلب باغچه در زير آفتاب ورم كرده است... و ذهن باغچه دارد آرام آرام از خاطرات سبز تهي مي شود....( دلم براي باغچه مي سوزد .زنده ياد فروغ )....سلام . ما همچناه منتظر سروده هاي زيباتون هستيم آقا اميد .راستي ببخشيد كه گزيده غمناكي رو انتخاب كردم . به نوعي تفالي بود از طالع دلي خسته . التماس دعا . يا علي...

خالق ناتمام

خيلی وقته چيزی ننوشتی. ولی لابد جايی نوشتی. جایی که از اينجا خيلی دوره شايد به اندازه ۵۲ روز نوری (از نهم فروردين)! Hope to here from u soon. Regards,

سمانه امينی

من سالهاست در پی تو تو در گريز ... خيلی قشنگ بود . پاينده باشيد .