و من مسافرم ای بادهای همواره

با سلام

در رندگی ادم وقتهایی است که ادمی حسی غریب و

 متفاوت از روزهای دیگر دارد و حتما این حس و حال 

بی ارتباط با اتفاقاتی نیست که در زندگی روی می 

دهد وگاهی نیز بی هیچ دلیلی ان حس روی می دهد

   که ریشه  د ر وجود و حس و حال ادمی داره  و

در این لحظات و حالات هر کسی یه جور  از خود

 واکنش نشون میده و واکنش شاعر هم که مشخصه

شعر پیش رو زائیده همین لحظات است که حرفشو

زدم اگر تشتت در جاهایی از شعر مشاهده شود

بخاطر حسی است که این حقیر در ان زمان داشتم

و لاجرم بر چهار چوب شعر بی تاثیرنبوده است.

و من مسافرم ای بادهای همواره......  سهراب سپهری

ای انتظار های شبانه

ای نگاه های همیشه مات

از هرم انتظار

چشم ستاره می سوزد

ان دورها

افتاب را به صلیب کشیده اند

و دست های دشت

به تمنا

چون عشقه ای بر درخت دار

به هراس پیچیده است

ای بادهای هماره

خبری از افتاب نیست

و باغ افسرده

ای باد های هماره

این باغ را بر بالهای خود

به تماشای افتاب ببرید

خون می چکد از چشم های ستاره

افق چه رنگین است

و در هلال قوس قزح

بغض اسمان شکسته خواهد شد

و باغ خواهد رویید

این رنگین پل خمیده قامت

بر استانه افتاب کشیده خواهد شد

و انتظار سر خواهد رفت

و ............. ستاره خواهد مرد............ 

/ 13 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امید

و نیز فرموده اند که ستاره حضور تلخی در شعر نداشت که باید عرض کنم اصلا کل شعر روی ستاره می چرخد از اولین کلمات که انتظار را القا میکند که اینجا ستاره منتظر است و بعد ستاره است که از هرم انتظار سوخته ست و بعد خون از چشم های ستاره می چکد از فرط انتظار و بعد گریز و بعد طلوف فجر و صبح صادق و در انتها بر امدن افتاب و بعد مرگ ستاره

با سلام مجدد خدمت دوست بزرگوارم آقا اميد . ممنونم که برای اين حقير شعر رو بيشتر مو شکافی کردين . البته بايد بگم که مقصود من ازين که مرگ ستاره رو نفهميدم با توجه به ظاهر امر و بر آمدن خورشيد و به دنبال اون مرگ ستاره نبود . با خودم گفته بودم که حتما معنی درونی ای داره که متوجه اون نشده بودم . چون طلوع و شکوفايی باغ برام اميد واری رو القا کرد و در مقابل مرگ ستاره نا اميدی رو

بهار

ببخشيد . يادم رفت اطلاعاتم رو وارد کنم ... به هر حال جا داره همين جا از محضر ايشون و بزرگوارانی که شعر های آقا اميد رو می خونن عذر بخوام . مطمئنا تمامی عبارات بنا به خور شرايط ايشون مثل هميشه به جا استفاده می شه و اونچه بيان کرده بودم تنها برداشتی شخصی بوده . به اميد موفقيت روز افزون ...م.د بهار

اميد

با سلام و باز بايد عرض کنم وقتی ققنوس خود را در اتش می افکند از خاکسترش ققنوسی ديگر زاده می شود و اين همان بيم و اميد است و يا بقول بهار خانم اميد و نا اميدی وقتی ستاره ميميرد ققنوس خود را به اتش می کشد و وقتی افتاب بر می ايد ققنوسی ديگر متولد می شود و زندگی سرشار است از اين بيم و اميد ها و عشق و نفرت ها و تضاد ها چرا که ما جمع اضداديم و طبيعتا اين ضد ها در زندگی ما خود را می نماياند ...بيچاره ما................. يا حق

سايه

با سلام شعر بسيار زيبايی بود و انطوريکه من استنباط کردم شعری بود که خواننده را در پايان دچار ترديد ميکرد اينکه بايد بخاطر بر امدن افتاب خوشحال بود يا از مرگ ستاره غمگين شد چون ستاره ای که منتظر دميدن افتاب است در حقيقت مرگ خودش را انتظار ميکشه اما با توضيحاتی که خود شاعر داده است ققنوسی بايد اتش بگيرد تا ققنوسی ديگر متولد شود و با اين توضيحات مفهوم اصلی شعر مشخص شده است و دوستانی که هنوز متوجه مفهوم واقعی شعر نشده اند توصيه ميکنم شعر را با عمق بخوانند تا به مفهوم اصلی ان برسند اگر قرار باشه شعر حرفهای ساده و معمولی باشه که همه متوجه بشن که ديگه شعر نيست شعر را بايد شاعرانه خواند نه سرسری و فقط ظاهری و برای همين است که شعر ارزش شعری پيدا ميکنه موفق باشيد

آيدا

آن کس که يک صبحانه ی شيرين با زندگان خورده است چيزی نميداند و آنکه يک عصرانه ی ميخوش بارفتگان دندان زده است چيزی نخواهد گفت شايد حقيقت تنها همين باشد تنها همين دستی که تابم داده از گهواه تا تابوت !!! ــ ح . م ــ /// دلگير ميكندم آن تنها چراغي كه برای طالع ِ تلخ ِ ـ هووي ـ خويشتن لحظه شماري ميكند ... و در آني از خويش ميپرد چوني خوابي كه از پلك ....

بهار

سلام مجدد . ممنونم آقا اميد . توضيحاتتون کاملا روشنم کرد .

رویا

سلام . رویای نیمه تمام به روز شد . منتظر حضور سبزتان هستم

سايه

نه اینکه بی تو نخندم نه اما به نیامدن همیشه نگاهت قسم تمام خطوط این خنده های خواب آلود با رگبار گریه های شبانه از رخساره خسته و خیسم پاک می شوند.....