معجزه عشق

 دستهایت     

 روايت رازيست سر به مهر
 

که به معجزه عشق تفسير ميشوند

تا تعبيري عاشقانه در وجود ايد

انگونه که چون عاشق

به نماز ايستد

هزار فرشته بر او سجود برند

اينک
        اين منم

همو که  کافر عشق بود

به بلنداي قامتت به رکوع ايستاده

                      و مفسر خوابهاي پريشانت هستم

از تو گريزم نيست

چرا که ريسماني که از قلبت

بر پاي من گره خورده است

                     بي انکه بندي باشد

پليست

که از پرتگاهم

بر استانت گذر گاهيست

اي صداقت ابي

در اين وانفساي تنهايي انسان

در اين هنگامه دود واهن و سيمان

که حرف از دل راندن
                             تمسخريست اشکار 
                                                  و نشان از ارتجاع
به فرياد ا
          و بي پروا
                       در پروازي خوش
به تناسخي ديگر

راوي رازهاي سر به مهرم باش

و پروا مکن

که اين حديث

همواره مکرر است...

/ 12 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهار

بر شانه های تو... وقتی که شانه هایم در زیر بار حادثه می خواست بشکند یک لحظه از خیال پریشان من گذشت : (( بر شانه های تو ... )) ٫٫٫ بر شانه های تو می شد اگر سر بگذارم . وين بغض درد را از تنگنای سينه بر آرم به های های آن جان پناه مهر شاید که می توانست از بار این مصیبت سنگین آسوده ام کند./فریدون مشیری ٫٫٫ سلام .شعرتون همچون همیشه مملو از صداقت آبی ای بود که گفته بودین . چیزی در وصف قلمت نمیتونم بگم چون خیلی وقته قلمم برای گفتن حرف های دل و شاید ذهن ٫ بی رمقه .... در پناه وتر . یا علی

علي حجازي

سلام در کسای بازار بايستی جار بزنم آی بدو بيا به روزم به به چه چه نيای يه مطلب ا دستت ميره قلمت آباد بدو بیا که آخرشه و الی آخر منتظرم

مهشيد

_____*#######* ___*##########* __*############## __################ _##################_________*######* __####### ###########_____*##########* __##### امید به زندگی ####___*############# ___#################*_###############* ____####### ######## به روز شده و ########* ______############### ################* _______######### منتظر #################* ________############ ## ############* __________#############حضور########* ___________*####################* ____________*#####سبز شماست#####* _____________*###############* _______________############* ________________#########* ________________*#######* _________________#####* __________________###* __________________##* __________________#* یه سری به ما نمی زنی منتظرتم زودی بیا باشه؟

فاطیما كرمي

اميدی که ديگر نمی خوانی ام...سلام.... شعرت را خواندم....خوب و فخيم.... فقط دراين بیت و مفسر خوابهاي پريشانت هستم هستم انرا سنگین کرده.... دقیق تر خواهم خواند....................

علي حجازي

سلام از لطفت ممنون واز اظهار محبتت بیش از اندازه شرمنده . حقيقت اين است که شما برای من از اهميت ويژه ای برخورداريد. کسی که از اولین آشنایان من و مشوقان من در این وادی بود . با نوشتش . با گفتش . با حسش و با صداقتش . گم نام سربازی خستگی ناپذیر . پاک و بی آلايش و بی توقع . همدم و راهنمايی دیگر بسياری چون من که از خسته و پای پر آبله پا در این دیار (وب ) نهاده ایم به قصد گذار و گذر و در این ره هر سایه و سایبانی برایمان عزیز و غنیمت . من و امثال من که تعدادشان کم نيست نو قلم بدستانی بوديم که در عالم وب از دلنوشته ها و وزن شما بهره برديم و بهره گرفتيم . شما برای بسياری از وبونسان خانم ها برادری بودیدو هستند دوست داشتنی و بی توقع . برای من و امثال که براثر گذار و گذر عمر پیراهن بیشتری را فرسوده ایم پسربزرک يا بردر پر تجربه ای که دلسوزانه دل می سوزاند و ره می نماياند و راهنمايی می کند خوب می دانم آنی که بر من گفتيد بر سر لطف . لطف شماست ولی من اينی که به بر شما می گويم بر حق است از ته دل که: ممنونم وبیش از پیش ارادتمند شما اميد عزیز موفق باشيد و گفتمان قلمتان سبزباد و پر رو

سایه

بی آرزو چه می کنی ای دوست؟ -با مرده ای در درون خویش به ملال سخنی می گویم هوا خاموش ایستاده است از آخرین کوچ پرندگان پرهیاهو سال ها می گذرد. آب تلخ این تالاب اشک بی بهانه من نیست؟ - به چه می گریی؟ - نمی دانم.زمستانها همه در من است. به هر اندازه که بیگانه سر بر شانه ات بگذارد بازی اشناست غم...

شعرم ديگر آهنگ شعر ندارد وقتي مرواريد اشکهايت خاره دلم را مي نوازند ديگر هيچ خنياگري در بي وزني اشعارم زمزمه نمي کند و هيچ رامشگري در رقص قلمم کولي پاهايش را در رج زمين نقش نمي زند گيتارم نت هايش را گم کرده است هر مضراب پتکي است

خاتون

دستهای تو گرمست به گرمی آفتاب...دستهای تو گرمس به گرمی قلبی که برای تو می طبد تا ابد....شعر خيلی قشنگ نوشتی...

فاطیما كرمي

درود بر امید............. ماه ی که قرارمان بود بیقرارش شویم ماه ی که مهتابی شدن مان را آسمان شایسته شد ماهی که عزیز بودیم برای پروردگار عزیزمان.... به پایان رسید...به همین سادگی...دیگر نفس کشیدن ها تسبیح نیست دیگر خواب مان عبادت نیست....بعد از این برای نشان دادن خودمان در پیشگاهش باید بیشتر تقلا کنیم... به رسم ادب و احترام آمدم تا... این عید بزرگ را پیشاپیش صمیمانه تبریک بگویم....

علی حجازی

سلام سایه بانی است خوش خاطره ات بهر خوشحالی اين خسته دل آواره و اين نوشته شعر که في البداهه است در حضور سبز دلنوشته تو دوست . به شما تقديمش می کنم اگر ناچيز است و لايق بزرگ وجود شما نيست برمن ببخش و اينکه به روزم اگر با روزگار در جنگ کسب وکار نیستی (گو اینکه از نظر من این مهم بر هر چيز اصلح است در اين روزگار گرانی و شلوغ )