به جستجوی تو

به جستجوی تو
بر درگاه کوه می گریم،
در آستانه دریا و علف

به جستجوی تو
در معبر بادها می گریم،
در چار راه فصول،
در چارچوب شکسته پنجره ای
که آسمان ابرآلوده را

قابی کهنه می گیرد
.....
به انتظار تصویر تو
این دفتر خالی
تا چند
تا چند
ورق خواهد خورد؟

جریان باد را پذیرفتن،
و عشق را
که خواهر مرگ است
و جاودانگی
رازش را
با تو در میان نهاد
پس به هیات گنجی در آمدی
بایسته و آزانگیز
گنجی از آن دست
که تملک خاک را و دیاران را
از این سان
دلپذیر کرده است

نامت سپیده دمی که بر پیشانی آسمان می گذرد
- متبرک باد نام تو
و ما همچنان
دوره می کنیم
شب را و روز را
هنوز را

 

:"شاملو":

/ 3 نظر / 31 بازدید
باران

با وجود اينكه اصلا بلد نيستم شعر بگم اما شعرو خيلي دوست دارم

شادی

دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود دل که از ناوک مژگان تو در خون می‌گشت باز مشتاق کمانخانه ابروی تو بود هم عفاالله صبا کز تو پیامی می‌داد ور نه در کس نرسیدیم که از کوی تو بود

مریم

یک نفر در همین نزدیکی ها چیزی به وسعت یک زندگی برایت جا گذاشته است خیالت راحت باشد آرام چشمهایت را ببند یک نفر برای همه نگرانی هایت بیدار است یک نفر که از همه زیبایی های دنیا … تنها تو را باور دارد