خواب های نیلوفری

بی تو

ترا در شبها راه می برم

الماس گیسوانت

بر پهنای رود جاری می شود

و ستاره ها از پیشانی ات نام می گیرند

و من بیاد تو

پشت سر را در دست می فشارم

خواب بر بسترم جاری می شود

و تو چون کوکبی سبز

بر سرزمین خاموشی ام طلوع میکنی

در لباس گیاهان شب می خزم

و بنفشه های پیراهن تو

چشمان بالاپوشم را سایه می کند

در ارتفاع مبهمی که ریزه های شب

از صدایم می ریزد

دشت را بارانی می کنم

شاید گلی بروید

و تو با درها باز شوی

ابر می رود

و ماه بر پیشانی ام سنگینی می کند .

------------------------------------------------------------

شرح این قصه شنو از دو لب دوخته ام

تا  بسوزد  دلت  از  بهر  دل  سوخته ام

شباهنگام با تو همراه می شوم پهنای رود سینه ام سرشار از یاد و خاطره های تست  ستاره ها از پیشانی بلندت نام اور می شوند و بیاد تو گذشته ها و یادهای پشت سر مانده را مرور می کنم و تنها یاد و خاطرت را در سینه می فشارم و با حضور یادت بر خواب جاری می شوم و در عالم رویا کوکب حضورت بر من طلوع می کند تو در من جاری می شوی در سرزمین خاموشی ام در سیاهی بی انتهای خالی از حضور سبزت یادت را سبز می کنم بر بستری که حضورت را فریاد می زند در ردای گیاهان شب می خزم بنفشه های پیراهنت بر من گسترده می شود اوج می گیرم تا ارتفاع مبهمی که از فراخنای شب جاری می شوم می ریزم و در همه دشت سینه ام جاری می شود باران چشمهاست که دشت را بارانی می کندیا رنجویه شبانه های درد است؟

و از باران اشک گلی می روید بهار می اید پنجره قلبها باز می شود و تو با در ها باز می شوی

اه که چه خواب دل انگیزی

ابر می رود تو می روی و پیوسته سکوت شب بر گرده ام سنگینی می کند .

/ 11 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سید علی حجازی

سلام دوست و استاد و .... شعرزیبایت را خواندم قشنگ است و پراز اوج فقط این دو بیت را یه کاری اش بکن (و من بیاد تو پشت سر را در دست می فشارم) یه جوریه نه ؟؟؟؟؟ و چه قشنگ است (ابر می رود و ماه بر پیشانی ام سنگینی می کند .)

شعیب

سلام برای گلی گلدون باشیم که اگه به آسمون رسید یادش نره ریشش کجاست

khodai

سلام.... بسیار زیباست[گل]هزاران لااااااااااااااااایک داره[گل][گل]

khodai

همچون باران باش ، رنج جدا شدن از آسمان را در سبز کردن زندگی جبران کن . . [گل]+ قالب نو مبااااااااااااااااارک[گل][گل][گل]

سهیلا

در این هیاهــــــــــــــــوی خلق که پُتک بر آرامش ات میزنــــــــــــــــد دلــــــــــــم پیاده رویی میخواهد , بارانـــــــــــــــــی! دستــــــــــ خودم را بگیـــــــــــــــرم برویـــــــــــــم صحبت کنان تا انتهـــــــــــای گریستنِ آخرین ابرِ زندگـــــــــــی! نفــــــــــــرین به اجتمـــــــــــــــاع که نمی گذارد صدا به صــــــــــــــــــــدا برسد

شعیب

سلام گمشده ی این نسل اعتماد است نه اعتقاد اما افسوس که نه بر اعتماد اعتقادیست و نه بر اعتقاد ها اعتماد...

khodai

در تقویم رفاقت روزی به نام “تعطیلی”وجود ندارد هر جا که هستی برایت دنیایی به زیبایی هر انچه زیبایش میدانی ارزومندم [گل] +سلام

سوگل

خيلي زيباوپراحساس بودكاش منم ميتونستم اون چيزي كه تودلم مي گذره شعرش كنم وروقلب سفيدكاغذبنويسمش[گل]

شادی

سلاملار. چوخ گوزل یازیلاریزدان استفاده ائلدیم .چوخ معنالی دیرلی دیلر. تشکورلر.