و اینک من در تو...

به گمانم،

نام ات را نخستین بار

در شب تیره ای شنیدم

که از شرقی ترین کرانه اسمان

شهاب های بسیار کمانه کشیدند

و راوی پیر

نام بلندت را

برحاشیه پگاه

زرکوب کرد

زان پس

طلسم اسم تو اذین سینه ام شد

و از این روست که

نور ستارگان را بهتر می فهمم

و از اب و اتش راحت تر می گذرم

از نسل ستاره گانی هستی که هیچ اب و ایینه را

جرات انعکاس پیشانی بلندشان نیست

زیر بال رنگین کمان که ایستادی

شانه های اب و ائینه

تاب روشنایی ات را نیاوردند

از اینه ها گذشتی

و در ژرفای اب ها

حسادت دریا ها را جنباندی

جهانی در جهانی جنبید

اینک

چشمهای تست که دیدن

و دستهای تست که مهربانی

می دانند

 

 

/ 21 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه سرایی

با سلام خیلی وبلاگ جالبی دارید. مخصوصاً که من عاشق شعرم با افتخار لینک کردمتون میخوام سر فرصت بخونمتون

sara

حق، معرفت به هر نگاهم داده / در حلقه ی عشق خویش راهم داده اینها همه علتش فقط یک چیز است / ایرانی ام و رضا پناهم داده . . . عیدتون مبارک

آرزو

سلام شعرت بسیار دلنشین بود[گل] به قول سهراب که: شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند....

مهسا

از نسل ستاره گانی هستی که هیچ اب و ایینه را جرات انعکاس پیشانی بلندشان نیست... [دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست] سلام . زیبا و ماندگار در ذهنم مرحبا

ل.ع

خیلی قشنگ بود :)

farnaz

داش امید چرا ا نیکنی دیه ؟ ... من دلم پوسید اخه ... منتاظرما

پریسا

سلام وب زیبایی دارین ممنون میشم لینکم کنین[گل]

مبم

تمام شعرهای من نثار نام کوچکت و این قلم که هر زمان ترانه می کند تو را نثار نام کوچکت و برگ های دفترم که عشق من به رویشان مدام مشق می شود نثار نام کوچکت و من همین کسی که بی تو یک نفس نمی زیَد نثار نام کوچکت و قلب من که تپ تپش بهانه می کند تو را نثار نام کوچکت نثار نام کوچکت که من فدای نام کوچکت شوم که نام کوچکت مرا بهشت جاودانه است ... بسیار دل انگیز بود .. [گل]

يلدا

زان پس طلسم اسم تو اذین سینه ام شد زيباست [گل][گل]

مریم

به من قبلا سر میزدی............نوشته هات قشنگه ....به من سر بزن