ققنوس

بيتاب ديدارت بودم /

وخشک لب در انتظارت ميسوختم /

ظهوری دوباره يافتی /

در کوير خشکيده احساسم /

ديريست از فراق تو سوزان و تشنه لب /

در فراسوی لحظه ها /

چشمم به در /

تا در ايی و جلوه ای کنی /

ديريست در بدر /

از ابر و باد نشان تو جسته ام /

ديرين حکايتيست /

هان ای ستاره اقبال عمر من /

دير امدی و از شب ديجور عمر من /

جز سايه ای از اندوه لحظه ها /

نمانده است /

شايد /

در اتشی که بر افروختم شبی /

ققنوس وار /

در انحنای شب /

در رقص مرگ /

 طلوعی دوباره را.

 

 

/ 2 نظر / 6 بازدید
بهار

( مرغ و هيزم هر دو چون اخگر شوند ... بعد از اخگر نيز خاکستر شوند...چون نماند ذره ای اخگر پديد... ققنسی آيد ز خاکستر پديد...آتش آن هیزم چو خاکستر کند ... از میان ققنس بچه سر بر کند ...) سلام . شعر فوق العاده ای بود امید جان . بخصوص ترکیبات انتهایی .اما امیدوارم هیچ وقت این طلوع دوباره بال هاتون رو نسوزونه , هر چند که گاهی ققنوس بودن لازمه دوباره پر گشودنه . سر افراز باشین و در پناه حضرت دوست . یا علی ...

bahar_roya

سلام ... زیبا گفتی...ققنوس وار و طلوعی دوباره .... موفق باشی .... در پناه حق