اوار وهم   

در اوار مبهم وهم

بی انکه گرمی نگاهی را پيوسته کنم

سرگردان بودم

در دوردست افق چشمانت

دوست را به نظاره نشستم

و در کوير تنهاييم کلامت را دريافتم

و با ترنمی از شرم در نگاهت ذوب شدم

چشمانت رازيست

که عميق ترين کلام را در خود نهفته دارد

و کليد اين راز دستهای نوازشگر تست

در کلامت ذوب شدم

و دريافتم که اخرين سطر سرنوشتم

در نگاهت گره خورده است

و اين پيوند مهر

سروديست پيوسته

برای شب زده ای که در کوچه باغ تنهاييش

سکوتي مکرر است

تکرار دستانت بر شانه ها غمبارم

بال پرواز است

و مرا از نگاهت گريزی نيست

پژواک نگاهم در اينه گره خورد

صدايت کردم

مکرر شدی

و اين موج سرگردان

در ساحل دستانت ارام گرفت .

/ 30 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی

من در کوچه ای بلند و طولانی گم شده ام....غریبگی آزارم می دهد....

چکامه

ده نمکی ها را دوست بداریم یا از آنها متنفر باشیم؟

علی

سلام تورا من چشم در راهم دگر بار من و چشم انتظاری سخت سخت است

اکنون رَخت به سراچه‌ی ِ آسمانی دیگر خواهم کشید. آسمان ِ آخرین که ستاره‌ی ِ تنهای ِ آن توئی آسمان ِ روشن سرپوش ِ بلورین ِ باغی که تو تنها گُل ِ آن ، تنها زنبور ِ آنی. باغی که تو تنها درخت ِ آنی و بر آن درخت گلی‌ست یگانه که توئی. ای آسمان و درخت و باغ ِ من ، گُل و زنبور و کندوی ِ من! با زمزمه‌ی ِ تو اکنون رخت به گستره‌ی ِ خوابی خواهم کشید که تنها رویای ِ آن توئی............

روحی

در ان نوبت كه بندد دست نيلوفر به پاي سرو كوهي دام گرم يادم كني يا نه من از يادت نميكاهم تورا من ...

بچه م ديگه چی کار کنم

آماده کردم. اجازه میدین بدم واسه چاپ و صحافی؟

شيدا

و نمی‌دانم چه رازيست در چشمان تو که اين‌همه سال مرا به دنبال خود کشانده سلام اومدم خبر کنم آپ کردم. راستش اين دفعه نوشته‌هاتون من رو ياد چند سال قبل خودم انداخت. سال‌هايی که از امروز خيلی بهتر بودن.اين چند جمله رو هم تقديم شما می‌کنم. و کلامی که در گلويم ماند و من هيچ‌گاه بر زبان نياوردم کلامی که بريده بريده نگاهم را به آتش کشيد کلامی ازلی که به ابديت پيوند خورده و کلامی که ... التماس دعا

ايلا

سلام دوست گرامی ممنونم از حضورتان ای فرزند آدم دل تو حرم من است چگونه در حرم من بيگانه را راه می‌دهی؟ و چگونه در اين منزلگاه محبت ديگران را پذيرايی می‌کنی؟ وجود تو فرش قدم های ياد من است چگونه غريبه ها قدم بر اين فرش می‌نهند؟

می خواهم خواب معجزه ببینم ببینم که نه من دلتنگ می شوم و نه تو فراموشیهایت را مشغله ات را دستاویزی برای دلتنگ نشدنهایت بی مهریهایت قرار می دهی تنها می خواهم یک معجزه ببینم و دیگر تو را در پس تمام درهایی که می گشایم به انتظار ننشینم..... ...