از دل من اما ....چه کسی نقش ترا خواهد شست

بیاد بانوی غزل سیمین بهبهانی

سه تار شکسته

ای سایه او زمن چه خواهی ؟

دست از من رنجدیده بردار

بر خاطر خسته ام ببخشای

بگذار مرا به خویش بگذار

هر جا نگرم به پیش چشمم

ان چشم چو شب سیاه اید

وانگه به نظر در ان سیاهی

ان چهره بی گناه اید

برقی جهد از دو دیده ام او

سوزد دل رنجدیده ام را

چشمک زند و زود چو بیند

این اشک به رخ دویده ام را

گاهی به شتاب پیشم اید

بر سینه من نهد سر خویش

گه بوسه رباید از لب من

ان سایه دلکش خیالی

بیخود شوم و بخود چو ایم

او رفته و جای اوست خالی

انگه دود از پی اش خیالم

این سایه که هر کجاست با من

جز جلوه ی او در ارزو نیست

با من شب و روز و گاه و بیگاه

او هست و هزار حیف او نیست

یک شب بر جمع نکته سنجان

جانم به نگاهی اشنا شد

غم امد در دلم در اویخت

شادی ز روان من جدا شد

یکباره چه شد ؟ دلم فرو ریخت

از دیدن ان دو نرگس مست

گفتی که سه تار نغمه پرداز

بر خاک ره اوفتاد و بشکست

سیمین بهبهانی

روحش شاد و روانش قرین ارامش باد

 

 

 

/ 4 نظر / 29 بازدید
سی سیب

من عاشق خط زیبا هستم.

behdone

یادشون همیشه گرامی.