اسطوره ها در ادبيات ايران

با سلام وعرض ادب خدمت همه دوستان شاعر و اديب و فرهيخته ام تصميم

بر اين گرفته ام كه چند پست در مورد اسطوره و اساطير ايران زمين را جهت

بالا بردن سطح اگاهي ابتدا خودم و بعد ديگر دوستان بنويسم اميدوارم مثمر

ثمر واقع شده و موجب ارتقاء سطح اگاهي شود كه : من غلمني حرفا قد سيرني

عبدا

اتشكده : قرعه زديم و بر اين فال افتاد تا از اتشكده اين مبحث را اغاز كنم

در ايران قديم و در ايين اوستايي اتشكده هاي متعددي وجود داشتند اما سه

اتشكده از همه مهمتر بوده است

الف- اذرگشسب

نام اين اتشكده در پهلوي اتور گشنسب و در كتب فارسي و عربي به صورت

هاي مختلف اذرگشنسب -  اذر جشنفس - اذر جشن و اذرگشسب و اذرخش

امده است و اين به معني اتش جهنده است و بسياري از اسناد معتبر از جمله

شاهنامه كيخسرو  را بر پاي دارنده اين اتشكده مي شناسد و محل ان را شيز

اذربايجان مي داند اما فرهنگ نويسان پارسي به تاثير از نظامي تاسيس ان

را به گشتاسپ نسبت داده و محل ان را بلخ ذكر نموده اند كه صحيح نيست

در بندهشن محل ان را در كوه اسنوند در اتروپاتكان مي دانند كه اين همان

كوه سهند فعلي است و نيز نوشته اند كه شيز شهري است ميان مراغه و

زنجان كه خاستگاه زرتشت نيز همان محل است اين اتشكده به لشكريان و

و شاهزادگان اختصاص داشته است و شاهان پس از تاجگذاري پياده از

مداين به زيارت ان مي امدند و نذورات فراواني نثار ان ميكردند بهرام گور

با سران و بزرگان پيش از رفتن به جنگ خاقان به زيارت اين اتشكده

شتافت و بقول فردوسي: چو شد ساخته كار اتشكده / همان جاي نوروز و

جشن سده / پرستندگان پيش اذر شدند / همه موبدان دست بر سر شدند

بهرام پس از پيروزي مجددا به اذرگشسب رفت و اموال و غنايمي را كه

با خود اورده بود به لشكريان وبخشيد و ارمغاني هم به اتشكده تقديم كرد

اين اتشكده در سال ۶۲۴ ميلادي پس از شكست ايران از هرقل امپراتور

روم ويران شد و گنج ها و سرمايه هاي ان مورد دستبرد و غارت روميها

قرار گرفت

اتش اذرگشسب به روايت بندهشن يكي از سه شراره مينوي بوده كه به

جهان خاكي براي امداد جهان فرود امده و در اذربايجان قرار گرفته اند

در شاهنامه بارها به اين اتشكده اشاره شده و به علت اهميت ان به كرات

بدان سوگند خورده اند :

به تاج و به گاه و به خورشيد و ماه /// به اذر گشسب و به مهر و كلاه

ب : اتشكده اذر فرنبغ

يا خورنه بغ يعني اذر خراد  اتشكده فارس كه به نقل از بندهشن امده كه

اين اتش را جمشيد در كوه خوارزم فرو نهاد  اما روايات معتبر تر محل

ان را كاريان فارس ميدانند كه به موبدان و روحانيون اختصاص داشته

چرا كه موبدان از اين اتش فر و بزرگي يافتند و اين اتش بود كه با دهاك

كه همان ضحاك است پيكار كرد.

ج : اتشكده اذر برزين مهر

تاسيس اين اتشكده را بر بالاي كوه ريوند در خراسان قرار دارد به گشتاسپ

نسبت داده اند و اورده اند كه چون زرتشت انوشه روان دين اورد گشتاسپ

دين او پذيرفت و انگاه اذر برزين را در كوه ريوند فرو نهاد و فرهنگ نويسان

ايجاد ان را به برزين نامي از جانشينان زرتشت و نيز به كيخسرو منسوب

داشته اند . به تفسير پهلوي اتش نيايش اين اتشكده در ريوند ايالت خراسان

بر سر راه خراسان به يك فاصله از مياندشت و سبزوار جاي داشت كه اين

اتشكده به كشاورزان تعلق داشته است و از ياوري اين اتش است كه

كشاورزان در كار خود دانا تر و تخشاتر و پاكيزه ترند  اين نام در پهلوي

اتور بورژين يعني اتش مهر بالنده ناميده شده است

فكر ميكنم براي اين پست كافي باشد و بيشتر از اين مزاحم اوقات دوستان نشوم

يا حق

اميد

/ 8 نظر / 7 بازدید
سايه

سلام. مرسی از اين پست. خوندم و استفاده کردم. هميشه موفق و پيروز باشيد.

بهار

سلام . خسته نباشيد و ممنون بابت مواردی که ذکر کردين . باز هم منتظر هستيم . يا علی...

شيدا

سلام.البته اگر عليکش مکدرتان می‌کند می‌توانيد بگذريد. روانشناسی من کار سختی نيست از سياق نوشته‌ها و از نوع نظراتی که می‌دهم کانلا مشخص است.البته گذرا عرض کرده بودم حقوق می‌خوانم.فکر می‌کدم شما هم جوان باشيد اما چند کامنت اخير نظرم را عوض کرده. حمل بر جسارت نفرماييد اما خواهر کوچکتان هم مايل است بداند با چه کسی تبادل نظر می‌کند تا دقت بيشتری به جا آورد.حتما شنيده‌ايد که از خامی ديگ است که در جوش و خروش است/چون پخته شود آرام و خموش است. اين را نمی‌گويم که از نظرم برگشته باشم.از آنچه که برايم نوشته‌بوديد آب-بابايی بلد بودم. بهتر از من می‌دانيد که هر‌آن‌چه در اين جهان است از فيض واجب‌الوجود است وو کثرت با اين امر منافاتی ندارد منتها نيازی به جمع بستن فعل هم نيست بيش از اين راجع‌به اين مسيله بحث نمی‌کنم چون يکی از اساتيد ارجمند آموخته‌اند جايی که می‌بينيد اطلاعاتتان کفايت بحث نمی‌کند يا طرف مقابل را مجاب نمی‌کنيد از بحث کردن بپرهيزيد.که صد البته تعليم صوابی است.

شيدا

درضمن می‌دانيد که معلمی شيوه پيامبران است. پس اصل بر اين است که آن‌ها صواب می‌آموزند حالا اگر درک من کم است نبايد آن‌ها را مقصر دانست. اشکال اين فضا اين است که امکان مباحثه رودر رو را از آدم می‌گيرد اما در هر حال از اين‌که کسی هست که با دقت نظر و دلسوزی قصد کمک دارد خوش‌حالم. فعلا با اجازه.

ورود ممنوع !!!

ضمن عرض پوزش ، جلسه ی نقد از شنبه 25 آذر به شنبه 9 دی موکول شد از حضورتان خوشحال خواهم شد .. حتمن تشریف بیاورید.

زيبا

سلام آقا اميد ... خيلی مطلب جالبی بود ...می ميرم واسه اين طور مطالب ... راستی لينکتون رو گذاشتم توی وبلاگم ...هميشه پايدار باشيد ... ببخشيد بی اجازه بود . آپديت هم کردم خوشحالم می کنيد

زيبا

سلام اميد جان . ممنونم از لطفتون . چرا برای مطلب جديدم نظر نداديد؟ فکر کنم هنوز آپديت نکرديد...ميام برای مطلب جديدتون

شبزده

دختران شهر به روستا فکر میکنند دختران روستا در آرزوی شهر میمیرند مردان کوچک به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند مردان بزرگ در آرزوی آرامش مردان کوچک میمیرند کدام پل در کجای جهان شکسته است که هیچکس به خانه اش نمیرسد