سفری در پایان اغاز

--شب از تغزل و باران پر است و من خالی--

همه حوصله های  دنیا را میخواهم تا جنگل پر انبوه باران را بر واژه واژه های تراوشم بریزم برای تر شدن های بی پایان………..دلنوشته پیش رو سفری ست

و شاید مکاشفه ای یا تلخندی برای سمفونی زندگی و تقدیر

 شگفتا که ما میدانیم و میبینیم و تحمل میکنیم .........................................

---------------------------------------------------------------

 

شب را می نوشم

و رنج بودن را چون شوکران سر میکشم

همه تاریکی جنگل پر انبوه باران است که در من جاریست

سپیدهای فریب

شیشه عمر خوابم را به یغما برده

بالش خوابم هنوزسر مست رویاست

ستون های این شب چه بی سایه اند

ترا ای شب تشنه 

تا سپیده های نورانی نیامده

تا لحظه شکفتن نیلوفر بپای ایینه

تا تبلور تصویر جان گرفته این شب بی روزن

 نوشیده ام

ترا در اولین دیدار که تصویر خوابم را کشیدی

سرکشیدم

/ 40 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غریبه

دیگر نمی نویسمت. هرکس به چشم هام نگاه کند تو را خواهد خواند! [گل]

نازلی فردوسی

سلام کجایی؟نیستی اومدم خبرت کنم نگی بی معرفتم تشریف بیارین لطفا سپاس

درنا

سلام دوست خوبم. عید شما مبارک خیلی ممنون که سر زدین و لطف داشتین شعرتون هم واسه عجیب بود. از اون شعرا که باید ساعتها روش تامل کرد. شاد و سربلند باشین

پریشادخت

درود... ممنون که به سرزدی... قطعا فراموشکار نیستم ولی گرفتاری ها زیاد شده، درس و کار و ... همه ما به امید روزهای سبز و روشن آینده هستیم... پیروز و شاد باشی

سیده زهرا بصارتی

سلام ممنون از لطف حضور ومهرتان. با احترام مطالب زیبای شما را خواندم . ذهن تصویرپردازی دارید و زیبا می نویسید. پستهای قبلیم طولانی بود گفتم دوسه تا مینی پست بزنم !! با احترام

فاطمه.کرمی

سلام دوست عزیز.................با شعری تازه به روز شدم....

الهام

سلام آقا امید مرسی از لطفتون و نظری که دادید موفق و سربلند باشید

پریشادخت

درود ... شما راست می گین، ولی همه حرفها را نمی شه گفت... یاد باد آن روزگاران یاد باد .... تو روزگاری که انسان به همه چی حتی به سایه خودش هم مشکوکه ( یا اون ترانه مانی رهنما افتادم که آهنگسازش هم شادروان بابک بیات بود.... من به من مشکوکم ....) و وقتی که صدات به جایی نمی رسه و یا شاید حرفی واسه گفتن نداری، شاید ننوشتن بهتر باشه... ولی نه، قطعا نوشتن از همه چی بهتره... پس به یاد روزهای سبز گذشته و آسمان آبی که حق همه ماست، باز هم می نویسم ... و سپاس از شما که تلنگری دوستانه به این حقیر وارد کردید.... بدرود

پریشادخت

راستی به این جا هم یه سری بزن http://sayeyema.blogfa.com و نظرتو بگو... سپاس

فرشید

از حضور پر مهرت در وبلاگم منونم زیبا می نویسی ... سر می زنم که مرتب بخونم برقرار باشی و دل شاد...