مائده های زمینی

چشمهایم را می بندم

دستهایم را می کارم

این باغچه دیرزمانیست آفتاب را از یاد برده است

وقتی نگاهت بی دریغ است

مرا آفتاب چشمانت بس

این نهال به بارخواهد نشست؟

ان قفل شکسته خواهد شد؟

راه خانه ام را گم کرده ام

نشانم بده

بیا و پرده را کنار بزن

بگذار از دریچه نگاه تو ببینم

این اتاق ان پنجره دیر زمانیست گشوده نیست

در من چراغی بیافروز

بر من جاری شو

با غچه می سوزد

اشک سر میرود

خوابهای کودکیم در کوچه پس کوچه های اشراق

گم شده اند

تمام کودکیم سادگیم را به من بده

این مائده های زمینی

سوار بر هودج نور

بال بر بال فرشتگان سائیده

و هبوطی بر گناهی کرده یا ناکرده

آغازیده اند

فرود می ایم

گلی در من میشکفد

جان میگیرد

دگرباره شوق پروازم میگیرد

شتاب باید کرد

کسی از دور میخواندم

تو گویی بالهایم سوخته اند

این باغچه

آن افتاب

آیا دستهایم جوانه خواهند زد؟..................


/ 20 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امید

و اما در مورد صنایع ادبی در شعر امروز و دیروز و حتی شعر شارعان غیر فارسی و غیر ایرانی. دوستان دانشمندم بر این امر اذعان دارند و اطمینان واثق که در طول زمان و به مقتضیات زمان و مکان و موقعیت های اجتماعی و ادبی و سیاسی و فرهنگی شعر ایرانی در ازمنه مختلف سبک و سیاق های متفاوتی را تجربه کرده است از جمله ظهور و افول مکاتیب ادبی و سبک های مختلف از جمله سبک خراسانی و عراقی و هندی و شعر امورزین. که در هر کدام از این سبکهای ادبی صنایع شعری مختلفی بروز و ظهور کرده است برای مثال در سبک هندی که در قرن یازدهم در ایران بروز و ظهور کرد که از بزرگان این سبک میتوان از صائب تبریزی و کلیم کاشانی و محتشم نام برد که در این سبک شعر باریک بینی و نازک بینی بیشترین کاربرد را داشت و بنوعی حرف اول را میزد و در سبکهای دیگر نیز که دوستان اطلاع دارند و توضیح واضحات است . اما چیزی که در تمامی دوران به چشم می اید و حرف اول را میزند ساده گویی و پرهیز از پیچیدگی های تصنعی و بکار بردن کلمات و واژه ها و معانی دور از ذهن است. که ما اشعار و شاعرانی را که به این امر دست یازیده اند زنده و جاوید میبینیم و در طول زمان اشعار این بزرگان زنده مانده

امید

و ورد زبان خاص و عام گردیده است . و اما در مورد صنایع ادبی در شعر اعم از ایجاز و ایهام و ایما و اشاره و کنایه و تشبیه و اقتران و جناس و الی اخر از صنایع ادبی شعر هستند که هر شاعری بفراخور خود و اندیشه و نیاز و لزوم بکار برده اند و میبرند که اگر این صنایع موجب زیبایی و غنای شعر باشند ستوده است اما اگر موجب اطاله کلام و افاضه فیض و خودنمایی و پیچیده گویی و دور از ذهن گویی باشند نکوهیده بوده و داریم شاعران بزرگ منظوم گویی که چندین هزار بیت شعر گفته اند اما شاید فقط در تاریخ ادبیات از انها نام برده می شود از جمله عنصری ها و انوری ها و ............ که برای یال اسب مثلا سلطان محمود غزنوی چندین قصیده گفته اند و ...................... خلاصه کلام اینکه صنایع ادبی باید بفراخور شعر و عند الزوم بودن ان بکار برده شود در غیر اینصورت نه تنها موجب زیبایی شعر نخواهد بود بلکه موجب تصنعی بودن ان شده و به لطافت و ظرافت شعر لطمه خواهد زد. و در پایان متذکر میشوم که این مطالب هم نه برای دفاع از شعرم بود که فقط برای اطلاع خودم و دیگر دوستان جوان است که شاید در این موارد بحد کافی دقت نکرده و توجهی نداشته اند . و بنوعی دیدگاه

امید

این حقیر در مورد شعر و چگونگی ان است که برای تنویر افکار عمومی و شناخت دیگر دوستان در مورد اندیشه و افکار بنده می باشد . و چنانچه بارها گفته ام این نیز دلیل بر ان نمی شود که حتما گفته ها و نظرات ن وحی منزل بوده و غیر از این نیست . به هر حال هر صاحب فکر و صاحب قلم و صاحب اندیشه ای افکار خاص خودش را دارد . و انچه از نظر بنده شرط بلاغ بود را گفتم . و همچنان از دوستان ادیب و دانشمندم انتظار دارم حتی نظرات این حقیر را به نقد بگیرند و بر افزوده های ناچیز این حقیر بیافزایند . با تشکر از دوستانیکه منتقدانه بر خورد میکنند یا حق امید

نرده ها

سلام. 1. در قسمت معرفی نویسنده وبلاگتون شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند لطفا روشنیند را درست کنید 2.مرا آفتاب چشمانت بس این نهال به بار خواهد نشست چیز قشنگی درش هست که نمی توان از آن گذشت بس و نشست موسیقی خوبی ایجاد کرده و آفتاب چشم و به بار نشستن زیباست کمی بیشتر پرداختش کنید معرکه می شود.3. من با این لحن دستمالی شده ی مرا- تورا- دیر زمانیست و این حرفها اصلا موافق نیستم. خودتون باشید و با زبان شاعرانه خود بنویسید ببینید چقدر خوب میشه

سلام همسایه های 5

سلام.ممنون سر زدی به نظر من شعر از اینجا آغاز می شود: این باغچه دیرزمانی ست... و اینجا پلیان می یابد: گلی در من می شکفد. ممنون[گل]

غزال

سلام عادت به نقد ندارم چون هر کسی انتقاد رو دوست نداره و این نشان از روح بلند شماست که انتقاد های سازنده رو مسلما برای اصلاح دوست دارین... من بیشتر به مضمون شعر دقت می کنم و دنبال احساس شاعر در لابلای کلماتی که می نویسه می گردم خواه شعر سپید باشه خواه آزاد و خواه غزل و قصیده و... شعری که نوشتم شبیه شعر شما ولی با فضایی سرشار از امید بود.... زندگی رویا نیست زندگی زیباییست می توان بر درحتی تهی از بار زدن پیوندی میتوان در دل این مزرعه خشک و تهی بذری ریخت. می توان از میان فاصله هارا برداشت دل من با دل تو هر دو بیزار از این فاصله هاست................

غزال

راستی از لطفی که به دلنوشته های من که اسم شعرو روش نمی زارم ممنونم با احترام به کامنت شما در پست بعدی حتما از دلنوشته های خودم می نویسم.... چون رود جاری باش خاموش در شباهنگام نترس از تاریکی اگر در آسمان ستاره ایست تو نورش را بازتاب و اگر ابری گذر کرد از آن بالا یاد آر که از آب است ابر، همچون رود پس آنان را نیز با شادمانی بازتاب در ژرفنای آرام خویش...

سلام همسایه های 5

سلام دوست گرامی.با یک شعر جدید از خودم آپم و منتظر نقد و نظر شما. با تشکر: رضا یوسف زاده تهرانی

امید

و من مسافرم ای بادهای همواره مرا به وسعت تشکیل ابرها ببرید شاید اینجا و این دنیای مجازی جاییست . یک جایی پشت دریاها یک شهری پشت دریاها تا بیاییم و قایق هایمان را بسازیم و برای تنهایی هامان ابرها را بارور کنیم شاید شعر تنها بهانه ایست یک بهانه برای گریز گریز از چیزی که بهش میگن تنهایی به همین سادگی یک واژه یک کلمه انسان تنها ترین موجود دنیا باید باشه من که اینطور فکر میکنم و نمیدونم چرا خداوند انسان را اینقدر تنها افریده است شاید هم بخاطر اینه که خودش همیشه تنها بوده و هست شاید برای همینه که کسانی که زیاد باهاش در ارتباط هستند رو بیشتر دوست داره اشتباه نکنید انسان با وجود اینکه دور و برش خیلی هم شلوغه بازم تنهاست در این شب کمی سرد و کمی سربی در رویاهایی که میدیدم و در خوابهایی که در اوج اسمانها بام به بام کوچه به کوچه میرفتم بی هیچ وحشتی حتی ترس از ارتفاع هم نمیتونست پروازهایم را مانع شود خدایا چقدر خوب میشد برگردیم و دوباره بچه شویم چه تمنای محالی دارم خنده ام میگیرد...................

علی حاجیان زاده

این سر برای شکستن درد می کند ... بزنید من هم برای زدن حرف هایی دارم سلام دوست عزیز خواندیدنی های مهرداد فلاح است ! نقد است ! منتظر حضورتان هستم