سفر

سفر

دیر رسیده ام

هنوز را - هم دیر است

شاید این راه بیراهه بوده است

کسی چه میداند

نه رسیدن را پایانی ست

نه پایان ها را انتهایی

یادت هست؟

راه را یکی بودیم

تو در اندیشه انتها

من در فکر چگونه رسیدن

تو پر شتاب

من با گامهایی لرزان

دستهای تو پر بود از باران - شکوفه و نور

و دستهای من چه خالی تاب میخوردند

و در امد رفت این پاندول

زمان

به رفتن و باز امدن و

باز امدن برای رفتن

در پیچ و تاب

شوق رسیدن در تو

شور گذر در من

و هنوز را ..........

تو رسیده ای

و من راهی ..............

/ 12 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دختر خزان

چه چيزها که در من مرده‌ست 
نگاهت که می‌کنم می‌بينم 
چه چيزها که در من زنده است هنوز 
نگاه می‌کنی نمی‌بينی

سيما

سلام . آقا اميد. نميدونم چی بگم و چه سخت است تمنای قلم و چه سنگين بهتی است خيرگيهای دلم

دختر خزان

**** سردي چشم تو افروخت مرا سوخت مرا آن زمان كه غزل چشم تو را ميخواندم و به خوابِ خوشِ خود ميرفتم

سايه

هزار معبد به همه شهر .. بشنو : گو یکی باشد معبد ، به همه دهر تا من آنجا برم نماز که تو باشی چندان دخیل مبند که بخشکانی ام از شرم ناتوانی خویش درخت معجزه نیستم... تنها یکی درختم . نوجی در آبکندی و جز اینم هنری نیست که آشیان تو باشم تختت و تابوتت یادگاریم و خاطره اکنون دو پرنده / یادمان پروازی و گلوگاهی خاموش /یادمان آوازی....................

خاتون

بالاخره ميرسی....اما مواظب باش راه اشتباه نری....دير برسی بهتر از اينه که هيچ وقت نرسی....

نسيمو

وااااااااااااای خيلی قشنگ بود

امید

اگر این شکلک ها نبود مردم چکار میکردند؟ جل الخالق

سيما

سلام خوبی؟ چرا با جبران لجی تو؟ بای

دختر خزان

به فلک بسته شدیم، واسه حرفای ِ حساب حرفامون گم شُدُ رفت، لای ِ ترسُ اضطراب ولی باز فلک شدیم، ما به جُرمِ اعتصاب ما رُ هیچ کس نَشِنید،نه تو بیداری نه خواب به ما گُفتن که فقط، یه حُبابیم روی آب ما به ماه خیره شدیم، خورشیدُ سَر بُریدن قاتلُ نشون دادیم، ولی هیچ وقت ندیدن جنگلُ خواب می دیدیم، رو درخت خط کشیدن شکلِ دریا کشیدیم ، کِشتیا سَر رسیدن داره این پنجِرَه رُ، یکی باز دَر می زنه انگار از بختِ سیا، وقتِ رفتن ِ منه منُ من دوره شدیم، لای ِ برگای ِ کتاب یکی گُفت تو گوشمون، بمونین پشتِ نقاب ما به دَر طعنه زدیم، تا که دیوار بدونه حرفِ سر بسته زدیم، هر کی هر جور بخونه.... --------------------------- سلام /ممنون شما لطف دارین من گاهی برا دل خودم منویسم ولی اصلا قابل این حرفا نیس

فريبا شش بلوکى

با سلام اين شعر خيلی موفق بود حتی اگر قرار بود هر دو نرسيده باشند اما تضادهايی که بين من و تو حاکم بود همين انتظار را به خواننده می داد که يکی رسيده باشد و يکی راهی باشد .خوب بود