بریدی و نبریدم

وفا نکردی و کردم خطا ندیدی و دیدم

شکستی و نشکستم بریدی و نبریدم

اگر زخلق ملامت کشیدم از تو کشیدم

وگر زکرده ندامت شنیدم از تو شنیدم

کی ام ؟ شکوفه اشکی که در هوای تو هر شب

ز چشم ناله شکفتم به روی شکوه دویدم

چو شمع خنده نکردی مگر به روز سیاهم

چو بخت جلوه نکردی مگر زموی سپیدم

جوانی ام به سمند شتاب می شد و از پی

 چو گرد در قدم او دویدم و نرسیدم

وفا نکردی و کردم به سر نبردی و بردم

ثبات عهد مرا دیدی ای فروغ امیدم ؟

مهرداد اوستا

 

/ 1 نظر / 12 بازدید
دخترک بهار

چقدر این شعر غمگینه ... اشک ریختم کاش یک روز بشه منم بتونم حرفمو با این هنر زیبا بنویسم همیشه بهاری باشین